| X | ||
|
خود را بساز تا دنيا را بسازي پدری در حال روزنامه خواندن بود . اما پسر كوچكش مدام مزاحمش می شد . حوصله پدر سر رفت و صفحهاي از روزنامه را كه نقشه جهان را نمايش ميداد ،جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد . پدر به فرزندش گفت : « بيا ! كاري برايت دارم . يك نقشه دنيا به تو ميدهم ، ببينم ميتواني آن را دقيقاً همان طور كه هست بچيني؟» پدر دوباره سراغ روزنامه اش رفت . ميدانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است . اما يك ربع ساعت بعد ، پسرك با نقشه كامل برگشت !!! پدر با عصبانیت و تعجب پرسيد : « مادرت به تو جغرافي ياد داده؟ » پسر جواب داد : «جغرافي ديگر چيست؟ پشت اين صفحه تصويري از يك آدم بود . وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم، دنيا را هم دوباره ساختم.» اگر هر کس بتواند خودش را درست کند , دنیا را درست کرده است!! *************************************************** امشب یکی از شب های قدر است. این ماه، ماه خودسازي و شب قدر شب احياي روح هاي مرده و روان هاي افسرده است. براي پست امروز تفالي زدم از فالنامه حافظ ( در حاشيه وبلاگ حكايات حكيمانه) ، اين غزل آمد. دريغم آمد شما آن را نخوانيد: |
|||||
|
« کار» ، ارزش است يا ضد ارزش؟!! با آغاز ماه مبارك رمضان هيئت محترم دولت طي مصوبه اي طبق معمول سنواتي از ساعات كار ادارات ، سازمان ها و نهادها كاست. در نظام ارزشي اسلام ، « کار » شانی بس شایسته و جایگاهی بس بایسته دارد . چندی پیش در همین وب نامه مقالی مفصل در این باره قلمی شد. ( این مقال را مجددا در این لینک می توانید مطالعه فرمایید:http://modara.blogfa.com/post-1076.aspx) تا آنجا كه اين نگارنده مي داند تقريبا در همه كشورها و همه ملت هايي كه انقلاب مي كنند ، به منظور جبران عقب ماندگي ها و خرابي هاي ناشي از استبداد و لطمات جنگ و انقلاب بر ساعات كار خود مي افزايند. با نگاهی به سیر تحول و تطور ملت ها درمی یابیم که نقش كار مهم ترین نقش را در ایجاد تحول بر عهده داشته است. ملت های انقلابی دنیا پس از پیروزی انقلابشان برای جبران عقب ماندگی ها بر ساعات کار خود افزوده اند. « تسوئی چونگ یوان » وزیر وقت چین ( در آغاز انقلاب چین) که خود روزی ۱۲ تا ۱۴ ساعت کار می کرد ، مي گفت: « ما در آغاز برنامه پنج ساله دوم توسعه فرهنگی (۵۷-۱۹۵۱) این شعار را برگزیدیم: دانش آموزان را برای همه کارها تربیت کنیم . کوشیدیم از هر دانش آموز یک کارگر ، و از هر كارگر يك دانش آموز بسازيم.» یک روزنامه نگار کمونیست ایتالیایی به نام « آلبر توجاکوویلون » نوشته است: « هزاران مدرسه کار کشاورزی در چین ایجاد شده تا تمام افراد جامعه از شهری و روستایی بتوانند در آن کار بدنی بکنند. داوطلبان قبل از پذیرفته شدن در این مدارس باید صلاحیت سیاسی و اجتماعی خود را ثابت کنند . برای این کار باید از دفتر کار خود بیرون بیایند ، با فقيرترين مردم بياميزند و حقيرترين كارها مانند : پاك كردن توالت ها و جاروكشي و زباله جمع كني را انجام دهند تا صلاحيت ورود به مدرسه را پيدا كنند. اين كارها را هم نبايد شبانه يا به طور مخفي ، بلكه در روز روشن بايد انجام دهند و فريادزنان به همه بگويند كه اين كارها را انجام مي دهند.» در کاوش رمز پیروزی و راز بهروزی ژاپنی ها درمی یابیم که این هر دو نهال ریشه در زلال فرهنگ کار دارد. درباره فرهنگ تاریخی و ویژگی های فردی و اجتماعی ژاپنی ها می نویسند: ۱ - سخت کوشی و خوداتکایی دو خصیصه ای است که با موقعیت تاریخی و انزوای طبیعی و شرایط نامساعد زندگی در این جزیره رابطه ای نزدیک دارد. ۲ - نظم پذیری و رعایت ضوابط و دستورالعمل ها به طور موثر و خودکار. ۳ - برخورداری از روحیه قناعت و صرفه جویی. ۴ - جمع گرایی و اثر پدیده خاص وابستگی به خانه و گروه و توجه به « ما » در مقابل دیگران. ۵ - رعایت سلسله مراتب و احترام به تجارب و سابقه کار، اطاعت از روي احترام ، نه ترس. ۶ - آگاهي دادن به افراد هر جامعه يا گروه... و برقراري نوعي مديريت گروهي با شيوه پدرانه. ۷ - برخورداري از وجدان كاري بسيار بالا و اهميت قائل شدن براي كار و ارجح شمردن مصالح شركت و موسسه بر منافع شخصي. ۸ - توجه به نظافت و بهداشت و سرزندگي و نشاط و خنده رويي . ۹ - توجه خاص به زيبايي و طبيعت و گل . اين موارد نمونه هايي است از نوع نگرش ملت ها به كار ؛ ملت هايي كه كار كرده اند تا نهال آرزوهايشان به بارنشيند . پس نخستين گام ما بايد تبيين فرهنگ كار و ارزش نهادن به ان باشد ، نه كاستن از ساعات كار به بهانه روزه داري و پر رنگ كردن عبادت !! زيرا كار ،خود بهترين عبادت است. اكنون به نمونه هايي از نتايج و برونداد نهادينه كردن فرهنگ كار در برخي كشورها عنايت فرماييد: * - تولید ناخالص ژاپن GNP در سال 1951، معادل یك سوم بریتانیا و یك بیستم آمریكا بود. در سال 1992 این نسبت به 3 برابر بریتانیا و نزدیك به دوسوم آمریكا رسید. تا سال 1987 ژاپنیها فقط 4 جایزه نوبل در علوم گرفته بودند. حال آن كه در آمریكا این رقم به 142 رسیده بود. در سال 1992 ژاپن از نظر نسبت دانشمندان و مهندسان با صلاحیت در رأس سایر كشورهای جهان قرار داشت (حدود 60 هزار نفر در یك میلیون) تقریباً 800 هزار نفر ژاپنی در حوزه تحقیق و توسعه كار میكردند، كه بیش از مجموع این افراد در بریتانیا، فرانسه و آلمان بود. در سال 1991، از 10 بانك بزرگ جهان 7 بانك و از 5 شركت بزرگ بیمه جهانی 4 شركت متعلق به ژاپن بود. ژاپن سهچهارم روباتهای جهان را در اختیار دارد. دانماركیها از 3300 تن ماهی فاسد شده در انبار یك كشتی به گِل نشسته (پس از 6 ماه) الكتریسیته تولید كردند و بقایای آن را به عنوان كود شیمیایی مصرف كردند. * - هلند با وسعتی کمتر از یک پنجم خاک ایران 60 درصد نیازهای گل و گیاه جهان را تأمین میکند؛ در حالی که استعداد و امکانات طبیعی کشور ایران در زمینه تولید و پرورش گلوگیاه به مراتب بالاتر از کشور هلند است. (ایران، 10/3/76) صادرات گل ایران 2/0 درصد از صادرات گل دنیاست. * - آقای ماهاتیر محمد توانست در كمتر از دو دهه، اقتصاد وابسته مالزی را به یك اقتصاد صنعتی و در حال رشد تبدیل كند. درآمد سرانه این كشور را از 300 دلار به 4000 دلار افزایش دهد. مالزی برای بیش از یك دهه دارای 8 درصد رشد سالانه بوده است.
* -تولید ناخالص داخلی امارات در 25 سال گذشته 700 درصد رشد داشته است.* - دكتر حسین عظیمی (اقتصاددان): اقتدار ملّی در تولید سرانه است. بنابراین وقتی تولید سرانه 1500 دلاری یك شهروند ایرانی را با تولید سرانه 38 هزار دلاری یك فرد ژاپنی مقایسه میكنیم، وضعیت ایران و جایگاه آن در اقتصاد جهانی كاملاً مشخص خواهد بود. هر فرد در یك اقتصاد پیشرفته 40 برابر یك فرد ایرانی تولید میكند. اگر از این زاویه به مسائل نگاه كنیم، خواهیم دید كه اقتدار ملّی كشور چقدر آسیبپذیر است. ایران در اقتصاد جهانی عددی نیست. زنده یاد دكتر عظیمی می گوید: در كشورهای صنعتی به ازای هر یك ساعت كار 40 دلار ارزش افزوده ایجاد میشود. در حالی كه در ایران از یك ساعت كار، كمتر از دو دلار ارزش افزوده حاصل میشود. در اقتصاد ملی، نادرترین ثروت، زمان است و با احتساب 70 میلیون نفر جمعیت برای كشور، سالانه حدود 60 میلیارد ساعت، زمان در اختیار خواهیم داشت. از 60 میلیارد ساعت در اختیار، فقط از حدود 27 میلیارد ساعت آن استفاده میشود. به عبارت دیگر فقط از 45 درصد این ثروت استفاده ، و 55 درصد آن تلف میشود. 27 میلیارد ساعت مربوط به مجموع اشتغال ملّی با احتساب 2000 ساعت كار در سال و بیكاری پنهان است. میزان تولید سرانه در ایران را حداكثر 1500 دلار و متوسط تولید سرانه در كشورهای صنعتی را 32 هزار دلار است. بحث توسعه كه تعریف آن یافتن توان استفاده از ظرفیت است، مهمترین و حیاتیترین بحث در ایران است. * - ایران به لحاظ خلاقیتهای جغرافیایی پتانسیلهای كشاورزی میتواند برای 200 میلیون نفر جمعیت غذا تولید كند؛ ولی متأسفانه هماكنون برای تأمین غذای 70 میلیون نفر هم با مشكل مواجه هستیم. بر اساس آمار رسمی، ضایعات محصولات باغی ایران حدود 40 درصد و در محصولات زراعی حدود 50 درصد و بیشتر از آن است. حال اين پرسش مقدر روي دست ما مي ماند كه اگر كار يك ارزش اسلامي ، انساني و اجتماعي است ،چرا به بهانه ارج نهادن به يك عمل عبادي از ساعات و ارزش آن مي كاهيد؟!! سيد عليرضا شفيعي مطهر |
|||||
|
|||||
سید حسن خمینی:در توهم انسان خود را مرکز عالم میداند و همه چیز را برای خود میخواهدسیاست > چهره ها - سیدحسن خمینی گفت: تخیل نجاتبخش جامعه است و در برابر آن توهم دشمن آن است. به گزارش جماران اهم گفته های سید حسن خمینی در دیدار جمعی از شاعران جوان چنین است : • در توهم انسان خود را مرکز عالم میداند و همه چیز را برای خود میخواهد. • توهم آغاز همه دردها و بیچارگیهاست، آغاز همه تلخیها و فلاکتهایی است که بر انسان عارض میشود. انسان متوهم کاری به حقیقت و واقعیت ندارد او آنچه را که میاندیشد، میخواهد و کاری به خواسته دیگران ندارد. انسان متوهم خود را به واقعیت تحمیل میکند و هرگز تن به حقیقت نمیدهد. • تخیل نقطه مقابل توهم است . در تخیل انسان سعی میکند جای انسان دیگری قرار گیرد و این قاعده زرین فلسفه اخلاق است که آدمی طبق فرمایش امام علی(ع) هر آنچه برای خود میپسندد برای دیگران هم بپسندد. • اگر قدرت تخیل نباشد امکان احساس درد مردم وجود نخواهد داشت. • تمام مسائل ما به زمانی برمی گردد که نمیدانیم با کلام و عمل خود با مردم چه میکنیم و چه به روزگار آنها میآوریم. اگر بتوانیم خود را جای مردم بگذاریم آنگاه میفهمیم که سوختن چه مفهومی دارد. • اگر تخیل در وجود انسان نباشد اساسا نمیتواند درکی از همنوع خود داشته باشد. اگر واقعا میدانستیم با رفتارمان چه بلایی سر دیگران میآوریم هرگز بی محابا دست به رفتارهای مختلف نمیزدیم. • کسانی که از توانایی تصور روزگار انسانهای دیگر عاجز هستند و قدرت تخیل ندارند انسانهایی فردمحور هستند و در درون خود گم شدهاند. • اگر هنر نبود ما برای رسیدن به تخیلی که لازمه رشد جامعه است، مشکل داشتیم. شاید یکی از دلایلی که دنیای امروز چندان با فجایع آنچنانی روزگار پیشین مواجه نمیشود، توانایی تخیل بالای انسانهاست که به دست توانمند هنرمندها به تصویر کشیده میشود. • وقتی کارگردانی درد یک فرد فقیر و یا درد انسانی طرد شده از جامعه را تصویر میکشد، به دیگران کمک میکند تا وقتی در سطح جامعه چنین افرادی را میبیینند با آنها همدردی کنند. وقتی کسی در رمان بلندی با قهرمان داستان مدتی زندگی میکند میتواند درد او را بفهمد. • دشمن اصلی اخلاق و زیست اخلاقی در جامعه، توهم است. یعنی اینکه انسان خود را مدار خلقت بداند. وقتی جامعهای دچار چنین توهماتی است یک فردی باید از یک جایی کاری شروع کند. دمیدن به آتش نفرتها کار راحتی است، باید کسی از گوشهای برای زدودن کینهها حرکتی بکند. البته کینهزدایی به معنی نادیده گرفتن حقایق نیست. • جایگاه هنر در ابعاد یک جامعه اخلاقی صرفا یک جایگاه شعاری نیست تعریفی واقعی، حقیقی و صحیح دارد؛ لذا هرچه به آن پر و بال بدهیم جامعه یک گام به سمت سعادتمندی پیش خواهد رفت. منبع:خبرآنلاین |
|||||
|
روز حقوق بشر اسلامي و كرامت انساني
و لقد كرمنا بني آدم و حملناهم في البر والبحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضيلا ( اسري ، ۷۰) ما فرزندان آدم را بسيار گرامي داشتيم . آن ها را بر مركب هاي خشكي و دريا سوار كرديم و از هر غذاي لذيذ و پاكيزه ايشان را روزي داديم و بر بسياري از آفريدگان خود برتري و فضيلت بزرگ بخشيديم. «دانلی» یکی از محققان حوزه حقوق بشر می گوید: «حقوق مدنی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، همگی از ایده کرامت ذاتی انسان ناشی می شوند». انسان اشرف مخلوقات و افضل موجودات است. خداوند در بين همه موجودات و مخلوقات تنها انسان را كرامت بخشيد و او را بر سرير سبز فضيلت نشانيد ؛ بنابراين انسان - بماهو انسان - كريم است. به ديگر سخن انسان فاقد كرامت انسان نيست ! كرامت انسان ايجاب مي كند كه او بر فراز رفيع ترين چكاد خلقت بايستد و شخصيت منحصر به فرد خود را ، خود بسازد . در ميان همه موجودات انسان تنها كسي است كه اين كرامت و عزت و اختيار را يافته است كه مي تواند ابعاد وجودي خود را پي ريزي كند. حفظ كرامت براي همه انسان ها ضروري و لازم است و براي مسلمانان ضروري ترين حق و لازم ترين وظيفه و تكليف است . انساني كه براي خود كرامت و عزت قائل است و خود را كريم مي داند ، پيوسته مي كوشد تا آيينه دل خود را از زنگار هاي رزايل بزدايد و به آرايه هاي فضايل بيارايد. امام علي (ع) مي فرمايند: من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته . كسي كه شخصيت خود را گرامي بداند ، شهواتش را خوار و بي ارزش مي شمارد. آن حضرت بر اين باور است كه هر كس شخصيت خود را گرامي بدارد ، آن را با پليدي گناه و معصيت نمي آلايد. ( من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصيه ) انسان شريف و كريم در نگاه امام علي (ع) كسي است كه نفس و شخصيت خود را از ذلت ها و خواري ها تزكيه مي سازد. ( من شرفت نفسه نزهها عن ذله المطالب ) در مكتب حيات آفرين و عزت بخش مولا (ع) به انسان كرامت باخته ، اميد خيري نيست. ( من هانت عليه نفسه فلاترج خيره ) امام هادي (ع) نيز توصيه مي فرمايند : از شر و بدي انساني كه در نفس خود خواري و پستي احساس مي كند ، در امان نباشيد. ( من هانت عليه نفسه فلا تامن شره ) " هيچ انسان سالمي تكبر نمي ورزد و ستم نمي كند مگر به خاطر پستي و ذلتي كه در شخصيت خود احساس مي كند. " اين حقيقت ارزشمند روان شناسي را امام علي (ع) به وضوح و روشني بيان مي فرمايند: " ما من رجل تكبر او تجبر الا لذله وجدها في نفسه " شخصيت انسان از دو بعد متضاد روحاني - جسماني ، خاكي - افلاكي و انساني - حيواني تكوين يافته است. آفريننده مهربان خود مي فرمايد: انسان را از " حماء مسنون " و " صلصال كالفخار " يعني گل خشكيده و لجن بدبو آفريدم ؛ سپس از روح خود در او دميدم : " نفخت فيه من روحي " . بنابراين هر انسان حق و وظيفه دارد كه در تمام طول عمر خود پيوسته و هر لحظه مهم ترين دغدغه و اضطرابش اين باشد كه مبادا از " صراط " باريك تر از مو و تيزتر از شمشير طريق انساني بلغزد و در دوزخ حيوانيت و پستي سقوط كند. بينش تربيتي اسلام بر اين روش تاكيد مي ورزد كه بدي انسان ها را هم با نيكي و احسان تلافي كنيد ؛ تا مبادا خصلت حيواني و نفساني او تحريك شود و دست به كنش ها و واكنش هايي بزند كه خلاف فطرت انساني اوست . بنابراين روش هاي تكريم شخصيت و تشديد محبت به همه انسان ها به ويژه نسبت به مربيان بسيار توصيه و تاكيد شده است. امام علي (ع) مي فرمايند : " عاتب اخاك بالاحسان اليه واردد شره بالانعام عليه " ( بحار ، ج ۱۷) برادرت را با نيكي كردن به او تنبيه كن و بدي او را با خوبي كردن به او دفع كن. آن حضرت براي تحريك و ترغيب بعد انساني و تقويت روحيه فضيلت خواهي و ايثار گري حتي در دشمن ، شكرانه پيروزي بر دشمن را عفو و گذشت مي دانند. " اذا قدرت علي عدوك فاجعل العفو شكرا للقدرت عليه " پيامبر بزرگ رحمت و مبشر سترگ فضيلت حضرت محمد (ص) بهترين مردم دنيا و آخرت را كسي مي داند كه داراي اين چهار خصلت و ويژگي باشد: " الا اخبركم بخير خلائق دنيا والآخره؟ " ۱ - عفو كني كسي را كه به تو ستم كرده است .( العفو عمن ظلمك ) ۲ - برقراري پيوند با كسي كه از تو بريده است.( و تصل من قطعك ) ۳ - نيكي كني با كسي كه به تو بدي كرده است. ( و الاحسان الي من اساء اليك ) ۴- و بخشش كني به كسي كه تو را محروم كرده است. ( و اعطاء من حرمك ) امام سجاد (ع) ، چكاد انسانيت و محبت را تا آنجا رفعت مي بخشد و تا آنجا بر تربيت و سازندگي انسان ها ارج مي نهد كه براي ستمگر نيز حقي قائل مي شود ( البته در صورتي كه به اصلاح او بينجامد ) : " حق من ظلمك ان تعفو عنه الا اذا علمت ان ذلك يضر " حق كسي كه به تو ستم كرده اين است كه او را ببخشي ، مگر اين كه بداني زيان دارد. البته عفو و گذشت نسبت به ستمگر را مولا علي (ع) به خوبي تبيين مي كنند : " العفو عن المقر لا عن المصر" عفو كني كسي را كه به ستمگري و ندامت خود اقرار دارد ، نه كسي كه همچنان در ستم كردن اصرار مي ورزد. همين حقيقت هستي را قرآن كريم در زيباترين تعبير و رساترين تفسير بيان مي فرمايد: " ادفع بالتي هي احسن فاذاالذي بينك و بينه عداوه كانه ولي حميم " بدي ها را با نيكي و احسان دفع كن . در اين صورت بين تو و كسي كه با تو دشمني دارد ، دوستي گرم و صميمي برقرار مي شود. هر انسان به طور اعم و هر مسلمان به طور اخص بايد با تمسك و توسل به تكريم شخصيت خود و ديگران بكوشد تا از وجود خود و ديگران ، شخصيت هايي بزرگوار ، ايثارگر و كريم نسازد. امام علي (ع) در رهنمود تربيتي ارزنده خود مي فرمايند : " و اكرم نفسك عن كل دنيه و ان ساقتك الي الرغايب فانك لن تعتاض بما تبدل من نفسك عوضا " ( نهج البلاغه) نفس خود را گرامي بدار از اين كه مبادا دچار پستي ها شود ؛ زيرا تو اگر از نفس خود چيزي را از دست دادي ، چيزي جاي او را نمي تواند پر كند. در همين زمينه از حضرت امام سجاد (ع) مي پرسند : "من اعظم الناس خطرا ؟ " چه كسي با عظمت ترين انسان هاست ؟ مي فرمايند : " من لم ير الدنيا خطرا لنفسه." كسي كه تمام دنيا را با خودش برابر نمي كند . ( تحف العقول ، ص ۲۰۰) شايسته است ما مسلمانان ، همه انسان ها و شهروندان جامعه را قدر بدانيم و در عرصه ارزش ها بر صدر بنشانيم. حقوق بشر در قانون اساسي ج.ا.ا
پس از تصویب اعلاميه حقوق بشر اسلامي در سازمان کنفرانس اسلامی سالروز شکل گیری اعلامیه اسلامی حقوق بشر موسوم به بیانیه قاهره در پنجم اوت هر سال (14 مرداد) به عنوان روز حقوق بشر اسلامی وکرامت انسانی در زمره مناسبت های ملی کشورهای عضو این سازمان درآمده و برنامه هایی را کشورهای مختلف اسلامی در این مناسبت به اجرا درمي آورند، کمیسیون حقوق بشر اسلامی ایران که اولین و قدیمی ترین نهاد با این عنوان در تمام کشورهای اسلامی است، ضمن استقبال از این مصوبه، در پانزدهم مرداد 1387 طی بیانیه ای اعلام داشت که امید است کشورهای اسلامی صرفاً به انجام یک سری برنامه های تشریفاتی و تبلیغاتی بسنده نکنند و چنین مناسبتی را وسیله ای قرار دهند برای تلاش بیشتر در جهت رعایت حقوق شهروندان خود و فعالیت علمی عمیق تر در جهت معرفی منابع غنی اسلامی در زمینه حقوق بشر و تعامل سنجیده و عالمانه با دیگر فرهنگ ها و تمدن ها. طی ماه های بعد نیز کمیسیون تعمیق فعالیت های مختلف در این زمینه را از جمله امور جاری خود قرار داد ؛ تا این که در سال 88 که برای اولین بار این مناسبت در تقویم مناسبت های ایران گنجانیده شد و اتفاقاً همزمان با مناسبت مهم دیگر ملی یعنی سالروز صدور فرمان مشروطه نیز گردید، نهاد ملی مستقل حقوق بشر اسلامی ایران را واداشت تا برنامه های دقیقی را به فراخور توان و مقدورات خود در دستور کار قرار دهد. شعار تعیین شده کمیسیون برای اولین بزرگداشت روز حقوق بشر اسلامی و سال کاری پس از آن تا پانزدهم مرداد 1389، « وظائف دولت های اسلامی برای رعایت پیشبرد حقوق بشر از دیدگاه اسلام » می باشد که در همین راستا فعالیت های مختلفی از جمله برگزاری برنامه های علمی پژوهشی مختلف در اقصی نقاط کشور، اجرای برنامه های ترویجی و اطلاع رسانی عمومی مختلف در تهران و استان ها، تولید متون و محتواهای تخصصی برای اطلاع رسانی بین المللی در سطح کشورهای اسلامی و غیر اسلامی، نشر کتب مختلف تألیفی و ترجمه ای در این زمینه، تدوین و انتشار گزارش سالیانه ارزیابی عملکرد دولت های اسلامی در اجرای مفاد اعلامیه اسلامی حقوق بشر و موارد دیگر گنجانیده شده است. روز حقوق بشر اسلامي و كرامت انساني را گرامي مي داريم. با آرزوي عزت و آزادي براي همه انسان ها در همه زمين ها و زمان ها . |
|||||
|
مهدی(عج) پرچمدار عدالت
و روز جهانی مستضعفان و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین (قرآن کریم) پیامبر اکرم (ص) : اگر از دنیا نماند جز یک روز, همانا خداوند تعالی آن روز را طولانی میکند, تا این که مردی از خاندان من [از پس پرده غیبت] بیرون بیاید. اسم او، اسم من و کنیه او، کنیه من است. زمین را پر از داد و عدل میکند. آن حضرت خروج خواهد کرد و بساط عدل خواهد گسترانید و داد مظلوم از ظالم خواهد گرفت». ای عصاره عطر همه گل های محمدی ! مشام جان ها - بیزار از همه گنداب های مکاتب - در انتظار قدوم عطرآگین توست . ای خاستگاه صدها خورشید و ای زادگاه عشق و امید ! ای سرچشمه نور و ای آبشار سرور ! دنیای تاریک ما چشم انتظار طلوع حیات آفرین توست . شیرینی همه شهدها در کلامت و شفای همه دردها در پیامت. فروغ حیات در نگاه تو و بشریت ، چشم به راه توست. اي مايه فيض رب و اي سرمايه مكتب ! بيش از هزار سال است كه از فراق مي سوزيم و با زهر هجر مي سازيم و با جور و جمود و جهل مي ستيزيم . اي عدالت جاويد و اي مظهر اميد ! صدها سال است كه اميد وصال سيماي بي مثال تو ، تفنگ ستيزمان را قدرت مي بخشد و جنگ صلح آميزمان را نصرت . اي محرم حرم و اي كوبنده ستم ! چه سيلي هاي سرخي كه در اين سال هاي سياه ستم بر گونه هايمان نواختند و چه آتش هايي كه «سران»مان افروختند و چه ستون هایی که از «سران» مان افراختند ! چه گوهرهای اشکی که بر گونه های یتیمانمان غریبانه غلتید و چه ستاره های سرشکی که از دیدگان مادرانمان بر زمین چکید ! چه بلورهای بغضی که در حنجره جوانانمان شکست و چه سروهای راست قامتی که در خون نشست ! چه سورهایی که سوگ شد و چه سروهایی که به گور رفت ! ای معزالاولیاء و ای مذل الاعداء ! مگر نمی شنوی صفیر سرخ گلوله های سرکوبگران سرمست را که گل های نو شکفته را پرپر می کنند؟! مگر نمی بینی سموم مرگ آفرین طاغوت های زمان را که در سراسر زمین ، ساقه هاي ترد نهال نوپاي حق طلبان را درهم مي شكنند ؟! مگر آوارگان فلسطيني و ... جز درگاه تو پناهي و جز سايه پرچم عدالت تو جايگاهي دارند ؟! هنوز از زخم فلسطين خون در دل جام و زهر هلاهل در كام داريم كه اندوه ديگر ستم ديگان قلبمان را به خون مي كشد و جانمان را به جنون ! اما.... اي طراوت همه سبزه ها و اي صلابت همه صخره ها ! به داغ دل لاله ها و اشك زلال ژاله ها سوگند ! تا مطلع الفجر ظهورت و استشمام عطر حضورت ، نه تسليم ياس مي شويم ، كه شكفتن ياس وجودت را ايقان داريم و نه فريب دشمن را مي خوريم ، كه ظهور قريب تو را ايمان داريم . زمزمه زلال زمزم انتظار را به دمدمه ضلال دم به دم نمي فروشيم و طراوت كار و حلاوت پيكار در راه طهارت انتظار را به جان مي خريم . شناسنامه حضرت قائم(عج) در یک نگاه نام: محمّد نام پدر: امام حسن عسكرى(ع) نام مادر: نرجس ( نرگس ) القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر زادگاه: شهر سامراء غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال ۳۲۹ آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت. محل ظهور: مكّه معظّمه. محل بيعت: مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام. يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، خلاصه آنچه خوبان همه دارند ،او تنها دارد. ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند. مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد. بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند، كسى را با آن ها كارى نباشد. در سال ۲۵۵ (ه . ق ) ، در سپیده دم روز جمعه ، پانزدهم ماه شعبان در شهر سامرا پایتخت عباسیان ، دوازدهمین اختر آسمان امامت وولایت حضرت حجة بن الحسن المهدی (عج ) در خانه امام حسن عسگری دیده به جهان گشود . نامش ، نام پیامبر - کنیه اش ، کنیه پیامبر - ابوالقاسم - مادرش نرجس ونام پدر بزرگوارش امام حسن عسگری (ع) است . آن یادگار الهی حجت ، قائم ، خلف صالح ، صاحب الزمان و بقیة الله لقب گرفته است و مشهورترین لقبش حضرت مهدی است . و لادت با سعادتش از دشمنان پنهان مانده ونام و نشانش از بدخواهان در نهان ، زیرا حکومت خون آشام وقت و دستگاه ستمگر خلافت ، سخت در پی او و مشتاق یافتن و نابود ساختنش بود . تمام نیروی خود را در اطراف خانه امام حسن عسگری ( ع) متمرکز کرده و ده ها جاسوس به کار گرفته بود ، بر هر جاسوسی ، جاسوسی دیگر گمارده بود تا از ولادت ولی خدا حضرت بقیة الله (عج) آگاه شده ، نورخدا را خاموش کند ، ولی مشیت خداوند برآن تعلق گرفته بود که حجت خو را از گزند دشمنان حفظ کند . نیمه شعبان، این روز فرخنده، را روز جهانی مستضعفان نام گذاری نموده اند؛ زیرا در حکومتی که خورشید دوازدهم، حضرت ولی عصر(عج)، آن را بنیان گذاری می کند، زمام امور در دست طبقات محروم و مستضعف جامعه می باشد. در این نظام مقدس و الهی، طبقه اشراف و مستکبران که همیشه بر اثر خصلت برتری جویی و سلطه طلبی در برابر قیام های الهی پیامبران و اولیای دین ایستاده و از پذیریش عدل در جامعه خودداری کرده اند، هیچ گونه جایگاهی نخواهند داشت. خداوند در قرآن می فرماید: «ما اراده کرده ایم که بر مستضعفان منّت نهاده، آن ها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم». این آیه شریفه به صراحت از امامت و حکمرانی مستضعفان و پابرهنگان در عصر ظهور امام آخرین و پیشوای مستضعفان سخن می گوید و پایان دوره ستم و سلطه استکبار را به همگان نوید می دهد. احادیثی از انتظارفرج : برترین اعمال امت من انتظار فرج است . « پیامبر اکرم (ص) » در انتظار فرج باشید واز رحمت خدا نومید نشوید . « امام علی (ع) » آن که منتظر فرج ما است ، همچون کسی است که در راه خدا در خون خود تپیده باشد . « امام علی (ع) » منتظران ظهور امام مهدی (عج ) برترین اهل هر زمان اند . « امام سجاد (ع) » در شب و روزت منتظر فرج مولایت باش . « امام صادق (ع) » آن که به ما ایمان آورد وسخن ما را تصدیق کند ، منتظر امر [ فرج ] ما باشد ، همچون کسی است که زیر پرچم قائم به شهادت برسد . « امام صادق (ع) » منتظر ظهور امام دوازدهم مانند کسی است که در رکاب پیامبر خدا شمشیر کشیده است واز ایشان دفاع می کند . « امام صادق (ع) » طلوع فر فروزان فقافت و شمس درخشان ولايت ، پرچمدار عدالت و الگوي قداست ، مكمل رسالت و متمم امامت ، مهدي قائم آل عصمت و طهارت ، و روز جهاني مستضعفان بر منتظران حكومت قسط و عدالت مبارك باد ! |
|||||
جرعه ای از زلال حکمت در محضر امام رحمت و عبادت حضرت سیدالساجدین امام زین العابدین (ع) ۱-خوشنود بودن به قضای الهی بالاترین درجه یقین است. ۲-کسی که شخصیت خود را گرامی و محترم بشمارد، دنیا در نظرش پست و بی ارزش می شود . ۳-به آن حضرت عرض شد :ارزش چه کسی از همه مردم بیشتر است ؟ فرمود : کسی که دنیا را برای خود با ارزش نداند ( یعنی دنیا در نظرش هیچ نیرزد ). ۴- شخصی در حضور آن حضرت گفت : خداوندا ! مرا از آفریده هایت بی نیاز فرما . امام با شنیدن این سخن فرمود : این گونه نیست ! مردم فقط در پرتو کمک به همدیگر زنده اند . بنابر این بگو :بارالها ! مرا از مردمان بد و تبهکارت بی نیاز فرما. ۵-هر کس بدانچه خداوند برایش تقسیم فرموده بسازد ، بی تردید او از بی نیازترین مردم است. ۶-هیچ عملی همراه با پرهیزگاری اندک نیست . چگونه عمل مقبول حضرت حق اندک است ؟! ۷-از گفتن دروغ - کوچک یا بزرگ در شوخی یا جدی - خودداری کنید .بی شک آدمی چون دروغ کوچک گوید ، بر گفتن دروغ بزرگ گستاخ می شود . ۸-تمامی خوبی ها در خویشتن داری نهفته است . ۹- فردی از آن حضرت پرسید : زهد چیست ؟ فرمود : زهد دارای ده بخش است که بالاترین درجه زهد همان پایین ترین درجه پرهیزگاری است و رفیع ترین درجه پرهیزگاری و تقوا همان پایین ترین درجه یقین است و بالاترین درجه یقین نارل ترین درجه رضا و خوشنودی است و به راستی معنی زهد در آیه ای از کتاب خدا(سوره حدید-آیه۲۳) بیان شده است : "لکیلاتاسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتیکم " یعنی :"تا بر آنچه از دست شما رفت اندوه مخورید و بدانچه شما را داد، شادمان نشوید ." ۱۰- حاجت خواستن از مردم زندگی را خوار می سازد و شرم و حیا را تباه می کند و حرمت و وقار رامی کاهد و خلاصه فقر حاضر است . در حالی که کمی در خواست از مردم بی نیازی و توانگری است. ۱۱ - هر كه كرامت و بزرگوارى نفس داشته باشد، دنيا را پَست انگارد. ۱۲ -خشنودى از پيشامدهاى ناخوشايند، بلندترين درجه يقين است. خجسته زادروز حضرت امام علی بن الحسین زیبا ترین روح پرستنده (ع) مبارک باد !
|
|||||
|
زادروز فرخنده امام حسین (ع) و روز پاسدار
"الا ترون ان الحق لا یعمل به*و ان الباطل لا یتناهی عنه*فلیرقب المومن فی لقاء ربه حقا حقا*فانی لا اری الموت الا السعاده* و لا الحیاه مع الظالمین الا برما* آیا نمی بینید که به سخن حق عمل نمی شود؟ واز انجام باطل جلوگیری نمی گردد؟ پس دز چنین وضعی حقیقتا روح مومن مشتاق پرواز به سوی پروردگارش است. بنابر این من اینک در مرگ جز سعادت و نیکبختی نمی بینم . و زندگی با ستمگران را جز نکبت و شوربختی نمی دانم ! حسین(ع) ای سردار سپاه سپیده ! و ای سالار به خون تپیده ! ای طلایه دار سرخ شفق و طلیعه سپید فلق ! زنگار انحراف اموی را با فواره خون جوانانت زدودی و شعر بلند شهادت را با گلواژه های ایثار سرودی . تو با خون یارانت فراخنای افلاک را ستاره باران کردی و پهنای خاک را گلباران . دریا را در وسعت تحقیر کردی و آسمان را در رفعت . سپیده را در عصمت به پیکار خواندی و سپیدار را در حشمت . سرو را در قامت خجل کردی و کوه را در استقامت . چشمه سار را ایثار آموختی و ایثار را با ثار آمیختی . حجم وسیع کلمات را در ستایش خود به تنگنا کشاندی و واژه ها را به ژرفنا . تراوش نوش سخنانت شهد را شرمنده کرد و سخنوران را بنده . جهاد آزادی بخش تو ستمدیدگان را عزت بخشید و ستمگران را زهرذلت چشانید . شیفتگان شراب وصل را شهد شهادت نوشانیدی و فریفتگان سراب جهل را شرنگ مرگ . با نبرد شکوهمند خود مستکبران را ذلیل کردی و مستضعفان را جلیل . زندگی با ذلت را مرگ دانستی و مرگ با عزت را، زندگی . حیات جاودانه را در آینه مرگ شرافتمندانه یافتی و مشتاقانه به سویش شتافتی . زندگی را پیکار در راه اندیشه نامیدی اندیشه ای که ریشه در کوثر رسالت داشته زلال وحی می نوشد و کلام رب می نیوشد . قائدین را الهام می بخشی و قاعدین را قیام بر شهیدان سروری و بر سروران رهبر . ای اسوه پاسداران و ای الگوی سرداران ! روز ولادت تو روز پاسدار است و شهادت تو جلوه گاه ایثار .
امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد .وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: حسين مني و انا من حسين.... و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود .در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود. علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ جمل، �صفين و نهروان شركت داشت. پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد ، همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود. پس از انعقاد پيمان صلح امام حسن (ع) با معاويه با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضان سرسخت نسبت به سياست هاي معاويه و دستگيري ها و قتل هاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي از نفوذ شخصيت او بيم داشت . با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد؛ اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاري هاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه ، آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذي حجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد. پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين كربلا در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدان هاي خفته گرديد. خون او تفسيراين اسرار كرد ملت خوابيده را بيدار كرد ـ اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداكاري بودند .... آنان كه در ركاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند ،جمعي از بني هاشم بودند. جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، برخي در مكه در طول راه به وي پيوستند. برخي هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...) ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم) پيام حضرت امام خمينى( ره ) به مناسبت روز پاسدار حضرت امام خمینى ره نیز در سوم شعبان سال 1358 به مناسبت ولادت امام حسین( ع ) در پیامی سوم شعبان را روز پاسدار نامیدند. سخناني نغز از امام حسين(ع) مقال را حسن ختام مي بخشد: مجالسة أهل الفسق ريبة. (بحار الانوار، ج 78، ص 122 ) لا يكمل العقل إلا باتباع الحق . (بحار الانوار، ج 78، ص 127 ) إياك و ظلم من لا يجد عليك ناصرا إلا الله جل وعز. (بحار الانوار، ج 78، ص 118 ) كسي كه براي جلب رضايت و خوشنودي مردم ، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا مي گذارد.
من طلب رضي الناس بسخط الله وكله الله إلي الناس . (بحار الانوار، ج 78، ص 126) اي مردم ، عبرت بگيريد از آن نكوهش هايي كه خداوند به منظور پند و اندرز دوستانش از علماي يهود كرده است ، آن جا كه مي فرمايد: "چرا روحانيون و علماي آن ها (يهود) را از سخنان گناه آلود جلوگيري نكردند؟" و فرموده : "آن گروه از بني اسرائيل كه كافر شدند، (به زبان داوود و عيسي بن مريم ) لعنت شدند"، تا آن جا كه مي فرمايد: "چه كارهاي ناپسندي كه انجام مي دادند". بدين جهت خدا بر آنان عيب گرفت كه از ستمگراني كه در برابرشان بودند، فساد و اعمال ناروا مي ديدند و آنان را منع نمي كردند، چون به آنچه از ستمگران به آنان داده مي شد، چشم طمع داشتند و از عواقب اعتراض ها بيم داشتند، با اين كه خداوند فرموده : "از مردم نترسيد، از من بترسيد"، و نيز فرموده : "مردان و زنان مؤمن دوست يكديگرند، به نيكي امر و از بدي نهي مي كنند". إعتبروا أيها الناس بما وعظ الله به أولياءه من سوء ثنائه علي الأحبار، إذ يقول : لولا ينهيهم الربانيون و الأحبار عن قولهم الإثم ، و قال : لعن الذين كفروا من بني إسرائيل - إلي قوله - لبئس ما كانوا يفعلون ، و إنما عاب الله ذلك عليهم لأنهم كانوا يرون من الظلمة الذين بين أظهرهم المنكر و الفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم ، و رهبة مما حذرون ، و الله يقول : "فلا تخشوا الناس و اخشون " و قال : "ألمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر". (تحف العقول ، ص 237 ) آگاه باشيد كه يكي از نعمت هاي الهي بر شما حاجات و نيازهاي مردم به شما است ، پس از اين نعمت ها بيزار نشويد كه برمي گردند و به جاي ديگر مي روند. واعلموا أن حوائج الناس إليكم من نعم الله عليكم فلا تملوا النعم فتحور نقما. (بحار الانوار، ج 78، ص 121) عده اي از روي طمع عبادت خدا مي كنند، اين عبادت سوداگران است ، و جمعي از ترس بندگي خدا مي كنند، اين عبادت بردگان است ، و برخي به انگيزه شكر خدا را عبادت مي كنند، اين عبادت آزادمردان و بهترين عبادت هاست . إن قوما عبدوا الله رغبة فتلك عبادة التجار، و إن قوما عبدوا الله رهبة فتلك عبادة العبيد، و إن قوما عبدوا الله شكرا فتلك عبادة الأحرار و هي أفضل العبادة. (بحار الانوار، ج 78، ص 117) به درستي كه من بيهوده ، گردنكش ، ستمگر و ظالم حركت نكردم ، بلكه براي اصلاح در امت جدم محمد (ص ) حركت كردم و مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و به روش جدم محمد (ص ) و پدرم علي بن ابي طالب (ع ) رفتار كنم . و أني لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و إنما خرجت لطلب الإصلاح في أمة جدي صلي الله عليه و آله ، أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنكر و أسير بسيرة جدي و أبي علي بن أبي طالب عليه السلام . (بحار الانوار، ج 44، ص 329) هر كس كه رضايت الهي را با غضب مردم بخرد، خداوند او را از مردم بي نياز سازد، و هر كس رضايت مردم را با غضب الهي بخرد، خداوند او را نيازمند مردم سازد، والسلام . إن من طلب رضي الله بسخط الناس كفاه الله أمور الناس ، و من طلب رضي الناس بسخط الله وكله الله إلي الناس ، والسلام . (بحار الانوار، ج 78، ص 126) كسي كه بخشش كند، آقا و بزرگوار مي شود و كسي كه بخل بورزد، خوار و پست مي شود. من جاد ساد، و من بخل رذل . (بحار الانوار، ج 78، ص 121) عجله كردن ، كم خردي است . ألعجلة سفه . (بحار الانوار، ج 78، ص 122) از كاري كه بايد از آن پوزش خواست حذر كن كه مؤمن بدي نمي كند و عذر نمي خواهد و منافق هر روز بدي مي كند و معذرت مي خواهد. ياك و ما تعتذر منه ، فإن المؤمن لا يسيء و لا يعتذر، و المنافق كل يوم يسيء و يعتذر. (تحف العقول ، ص 248) گريه از روي ترس از خدا، موجب رهايي از آتش است . ألبكاء من خشية الله نجاة من النار. (مستدرك الوسايل ، ج 11، ص 245) زاد روز امام حسین علیه السلام خجسته باد !
فرخنده زادروز حضرت ابوالفضل (ع) و روز جانباز آب،شرمنده ایثار علمدار تو شد نصرالله مردانی چهارم شعبان سالروز ولادت پرچمدار كربلا حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام ماه بني هاشم ، دنياي فضايل و كمالات سردار لشكر اباعبدالله الحسين بر عاشقان صديق آن حضرت مبارك باد ! در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود. پس از شهادت حضرت فاطمه (س) اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت. اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نام هاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد. عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگ تر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند حضرت ابوالفضل (ع) در روز عاشورا مكرر به خدمت حسين بن علي (ع) شرفياب گرديده و اجازه ميدان مي خواست، ولي به مناسبت شهادت و شجاعت و به علت اين كه پرچم پر افتخار سپاه حق در دست وي در اهتزاز بود ،امام (ع) به وي اجازۀ ميدان نمي داد و هر باراو را از تصميمش منصرف مي كرد و مي فرمود: أنت صاحب لوايي ؛ تو پرچمدار من هستي و شهادت تو دليل هزيمت و شكست جندالله و علامت پيروزي جند شيطان است . سرانجام چون تمامي ياران آن حضرت به شهادت رسيدند و براي چندمين بار كه حضرت ابوالفضل اجازه خواست، امام (ع) با درخواست وي موافقت فرمود. امام (ع) فرمود: حال كه تصميم به جنگ گرفته اي ،مقداري آب تهيه كن . عباس حركت نمود و پس از در هم ريختن صفوف دشمن وارد فرات گرديد و چون مشك را پر كرد ،خواست خود نيز آب بُنوشد ،مشت پر از آب را به نزديك لب هاي خشك شده اش رسانيد ؛ ولي بلافاصله آب را به فرات ريخت وخود را اين چنين مورد خطاب قرار داد: يا نَفسُ مِن بَعدِ الحُسينِ هُوني وَ بَعدَهُ لا كُنتِ اَن تَكوُني هذَا الحُسينُ وارِد المَنُونِ وَ تَشرَبينَ بارَدَ المَعينِ تاللهِ ما هذا فِعالُ ديني اي نفس پس از حسين ذلت و خواري بر تو باد ، و پس از وي زنده نباشي گر چه زندگي را خواهاني. اينك حسين وارد ميدان جنگ شده است و تو آب سرد و گوارا مي نوشي. به خدا سوگند آيين من چنين اجازه را نمي دهد. و چون با مشك پر ، بسوي خيمه ها بر مي گشت وخود را در مقابل سيلي خروشان از دشمن ديد، اين شعر حماسي را خواند: لا اَرهَبُ المَوتَ اِذِا المَوتُ زَقا حَتّي اوُاري فيِ الَمصاليتِ َلقي نَفسي لِسِبط المُصطَفي الطُّهرِ وَقي اِنّي اَنَا العَبّاسُ اَغدوُ بِالسَّقا وَلا اَخافُ الشَرَّ يَومَ اَلمُلتَقي من از مرگ ترسي ندارم . آنگاه كه صداي مرگ به گوشم برسد، تا آنجا كه بدنم در ميدان جنگ و در ميان شمشيرها پنهان شود. جان من فداي فرزند پاك مصطفي باد، منم عباس كه اين مشك را به سوي خيمه ها مي برم . او كه با عشق فراوان و علاقه شديد به رسانيدن آب به سوي خيمه ها روان بود، مردي از دشمن به نام زيد بن رقاد از پشت درخت خرمايي كمين كرد و توانست با يك روش ناجوانمرانه بر وي حمله نموده و دست راستش را قطع كند. فرزند حيدر كرار(ع) چون از دست راست مأيوس گرديد ،باز هم برنامه و هدف خود را در قالب دو بيت حماسي چنين بيان نمود: وَلله اِن قَطَعتُم يَميني اِنّي اُحامي اَبَداً عَن ديني وَعَن اِمامِ صادِقِ اليَقينِ نَجلِ النَّبيِّ الطّاهِرِ الامينِ به خدا سوگند، گر چه دست راست مرا قطع كرديد ،ولي من تا آنجا كه زنده هستم از آيين خود دفاع و از امام و پيشوايم كه در ايمان خود صادق است و فرزند پيامبر پاك و منزه و امين، دفاع خواهم نمود. آري ، او به قطع شدن دستش اعتنا نكرده به مسير خود ادامه مي داد كه شخص ديگري به نام حكيم بن طفيل با همان روش غير انساني از كمين برجست و دست چپ آن حضرت را قطع كرد. در اين هنگام تيرها مانند قطرات باران از طرف دشمن به سوي آن حضرت سرازير شد كه تيري به مشك و تير ديگر به سينه اش اصابت نموده و از حركت بازماند. در اينجا بود كه يكي از افراد دشمن توانست از نزديك بر وي حمله كند و جمجه آن حضرت را با عمودي بشكافد . آنگاه كه در روي زمين قرار گرفت عرضه داشت : عَلَيكَ مِنيِ السّلامُ يا اَبا عَبدِالله. امام (ع) با شنيدن صداي برادر، خود را به بالين وي رسانيده و در رثاي او خطاب به مردم كوفه اين چهار بيت را انشاء نمود: تَعَدَّيتم يا شَرَّقومٍ بِبَغيكُم وَخالَفتُموُا فينَا الَّنبِيَّ مُحَمدَّاً اَما كانَ خَيرُ الخَلقِ اَوصيكُم بِنا اَما كانَ جَدّي خِيَرَهُ اللهِ اَحمَدا اَما كانَتِ الزَّهرا اُمّي وَ والدِي عَلِيُ اَخا خَير الَانامِ مُسَدُّدا لُعِنتُم وَ اُخزيتُم بِما قَد جَنَيتُم سَتُصتَونَ ناراً حَرُّها قَد تَوَقَّدا شما اي بدترين مردم، از راه دشمني و ستم تجاوز كرديد و درباره ما خاندان با فرمان پيامبر مخالفت نموديد. آيا پيامبران آن بهترين موجودات ، ما را به شما توصيه ننموده بود؟ آيا جد من احمد منتخب شده و رسول خدا نبود؟ آيا فاطمه زهرا مادر من نبود و علي آن برادر نيكوترين مردم و برادر پيامبر خدا پدر من نبود؟ شما مردم در اثر جنايتي كه مرتكب شديد مورد لعنت و ذلت قرار گرفتيد و به زودي به سوي آتشي كه حرارتش شديد است كشانده خواهيد شد. از حسين بن علي(ع)به هنگام شهادت حضرت ابوالفضل(ع) جملات و كلمات زيادي و از ابوالفضل(ع) نيز اشعار فراواني در بعضي از كتب مقاتل مانند مقتل طريحي نقل شده است ولي ما چون در مدارك مورد اعتماد اين نوع جملات و اشعار را بدست نياورديم ،از بيان آن ها خودداري كرديم. فرخنده زادروز الگوی جوانمردان پرچمدار جانبازان حضرت ابوالفضل العباس (ع) و روز جانباز بر همه وفاداران به آیین جوانمردی در سراسر گیتی به ویژه بر جانبازان سر افراز مبارک باد . |
|||||
|
شهادت حضرت امام موسي كاظم (ع)
امروز بلور بغض در گلوي هر پنجره مي شكند و گل نغمه را در هر حنجره مي پژمرد. امروز از چشم هر چشمه و راز هر كرشمه زلال درد مي جوشد و با آه سرد مي خروشد. امروز ناي هر رود و نواي هر سرود ، شعر سرخ شهادت مي سرايد قصه پر غصه فراق را مي خواند. امروز تبسم هر گل در گلو خشكيده و ترنم هر بلبل از باغ كوچيده است. امروز قلب پيشواي آزادگان زمين و امام مستضعفان زمان در زندان خودكامه تاجور هارون ستمگر از تپش باز ماند ! نام امام هفتم ما , موسى و لقب آن حضرت كاظم ( ع ) كنيه آن امام ابوالحسن و ابوابراهيم است . تولد امام موسى كاظم ( ع ) روز يكشنبه هفتم ماه صفر سال 128 هجرى در ابواء اتفاق افتاد . دوران امامت امام هفتم حضرت موسى بن جعفر ( ع )مقارن بود با سال هاى آخر خلافت منصور عباسى و در دوره خلافت هادى و سيزده سال از دوران خلافت هارون كه سخت ترين دوران عمر آن حضرت به شمار است . امام موسى كاظم ( ع ) از حدود 21 سالگى بر اثر وصيت پدر بزرگوار و امرخداوند متعال به مقام بلند امامت رسيد . زمان امامت آن حضرت سى و پنج سال و اندكى بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بيشتر بوده است , البته غيراز حضرت ولى عصر ( عج ) . صفات ظاهرى و باطنى و اخلاق آن حضرت حضرت كاظم ( ع ) داراى قامتى معتدل بود . صورتش نورانى و گندمگون و رنگ مويش سياه و انبوه بود . بدن شريفش از زيادى عبادت ضعيف شد , ولى همچنان روحى قوى و قلبى تابناك داشت . امام كاظم به تصديق همه مورخان , به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است . موسى بن جعفر از عبادت و سخت كوشى به عبد صالح معروف و درسخاوت و بخشندگى مانند نياكان بزرگوار خود بود . ايشان معمولا كيسه هاى سيصددينارى و چهارصد دينارى و دو هزار دينارى بين ناتوانان و نيازمندان تقسيم مي كرد . از حضرت موسى كاظم روايت شده است كه فرمود : پدرم ( امام صادق - ع - ) پيوسته من را به سخاوت داشتن و كرم كردم سفارش مي كرد . امام ( ع ) با آن كرم و بزرگوارى و بخشندگى خود لباس خشن بر تن مي كرد . نقل كرده اند : امام بسيار خشن پوش و روستايى لباس بود و اين خودنشان ديگرى است از بلندى روح و صفاى باطن و بي اعتنايى آن امام به زرق و برق هاى گول زننده دنيا . امام موسى كاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه ومهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود , و پنهان و آشكار به آن هاكمك مي كرد . برخى از فقراى مدينه او را شناخته بودند؛ اما بعضى - پس از تبعيدحضرت از مدينه به بغداد - به كرم و بزرگواريش پى بردند و آن وجود عزيز راشناختند . امام كاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادى داشت و قرآن را باصدايى حزين و خوش تلاوت مي كرد . آن چنان كه مردم در اطراف خانه آن حضرت گردمي آمدند و از روى شوق و رقت گريه مي كردند . بدخواهانى بودند كه آن حضرت واجداد گراميش را - روى در روى - بد مي گفتند و سخنانى دور از ادب به زبان مي راندند , ولى آن حضرت با بردبارى و شكيبايى با آن ها روبه رو مي شد , و حتى گاهى با احسان آن ها را به صلاح مي آورد , و تنبيه مي فرمود . تاريخ , برخى از اين صحنه ها را در خود نگه داشته است .وجه تسميه« كاظم » به همین علت است.كاظم يعنى : نگه دارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر كسى يا كسانى بوده كه از راه جهالت و نادانى يا به تحريك دشمنان به اين كارهاى زشت و دور از ادب دست مي زدند . رفتار حكيمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) كم كم , بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت ( ع ) را روشن مي ساخت , اما آنجا كه پاى گفتن كلمه حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگرى - پيش مي آمد , امام كاظم ( ع ) مي فرمود : قل الحق و لو كان فيه هلاكك يعنى : حق را بگو اگرچه آن حقگويى موجب هلاك تو باشد . ارزش والاى حق به اندازه اى است كه بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند . در فروتنى - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود .با فقرا مي نشست و از بينوايان دلجويى مي كرد . بنده را با آزاد مساوى مي دانست ومي فرمود همه , فرزندان آدم و آفريده هاى خداييم . از ابوحنيفه نقل شده است كه گفت : او را در كودكى ديدم و از اوپرسش هايى كردم چنان پاسخ داد كه گويى از سرچشمه ولايت سيراب شده است . براستى امام موسى بن جعفر ( ع ) فقيهى دانا و توانا و متكلمى مقتدر و زبردست بود . محمد بن نعمان نيز مي گويد : موسى بن جعفر را دريايى بي پايان ديدم كه مي جوشيدو مي خروشيد و بذرهاى دانش به هر سو مي پراكند . امام ( ع ) در سنگر تعليم حقايق و مبارزه نشر فقه جعفرى و اخلاق و تفسير و كلام كه از زمان حضرت صادق ( ع ) و پيش از آن در زمان امام محمد باقر ( ع ) آغاز و عملى شده بود , در زمان حضرت امام موسى كاظم ( ع ) نيز به پيروى از سيره نياكان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ,تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مكتب جعفرى آشنا گردند , واين مشعل فروزان را از وراى اعصار و قرون به آيندگان برسانند . خلفاى عباسى بنا به روش ستمگرانه و زياده روى در عيش و عشرت , هميشه درصدد نابودى بنى هاشم بودند، تا اولاد على ( ع ) را با داشتن علم و سيادت ازصحنه سياست و تعليم و ارشاد كنار زنند , و دست آن ها را از كارهاى كشور اسلامى كوتاه نمايند . اينان براى اجراي اين مقصود پليد كارها كردند , از جمله : چندتن از شاگردان مكتب جعفرى را تشويق نمودند تا مكتبى در برابر مكتب جعفرى ايجاد كنند و به حمايتشان پرداختند . حكومت هاى وقت و بعد ازآن - براى دست يابى به قدرت - از اين مذهب ها پشتيبانى كرده و اختلاف آن ها رابر وفق مراد و مقصود خود دانسته اند . در سال هاى آخر خلافت منصور دوانيقى كه مصادف با نخستين سال هاى امامت حضرت موسى بن جعفر ( ع ) بود بسيارى از سادات شورشى - كه نوعا از عالمان وشجاعان و متقيان و حق طلبان اهل بيت پيامبر ( ص ) بودند و با امامان نسبت نزديك داشتند - شهيد شدند . اين بزرگان براى دفع ستم و نشر منشور عدالت وامر به معروف و نهى از منكر , به پا مي خاستند و سرانجام با اهداي جان خويش ,به جوهر اصلى تعاليم اسلام جان مي دادند , و جان هاى خفته را بيدار مي كردند . در مدينه از كارگزاران مهدى عباسى فرزند منصور دوانيقى در عمل , همان رفتار زشت دودمان سياه بنى اميه را پيش گرفتند , و نسبت به آل على ( ع )آنچه توانستند بدرفتارى كردند .داستان دردناك فخ در زمان هادى عباسى پيش آمد . مسعودى مي نويسد : در اين واقعه بدن هايى كه در بيابان ماند طعمه درندگان صحرا گرديد . سياهكاري هاى بنى عباس منحصر به اين واقعه نبود . اين خلفاى ستمگر صدها سيد را زير ديوارهاى و ميان ستون ها گچ گرفتند , و صدها تن را نيز در تاريكى زندان ها حبس كردند و به قتل رساندند . عجب آن كه اين همه جنايت ها را زيرپوشش اسلامى و به منظور فروخواباندن فتنه انجام مي دادند . حضرت موسى بن جعفر ( ع ) را هرگز در چنين وضعى و با ديدن و شنيدن آن همه مناظر دردناك و ظلم هاى بسيار , آرامشى نبود . امام به روشنى مي ديد كه خلفاى ستمگر در پى تباه كردن و از بين بردن اصول اسلامى و انساني اند . امام كاظم ( ع )سال ها مورد اذيت و آزار و تعقيب و زجر بود , و در مدتى كه از 4 سال تا 14سال نوشته اند تحت نظر و در تبعيد و زندان ها و تك سلول ها و سياه چال هاى بغداد- در غل و زنجير - به سر مي برد . امام موسى بن جعفر ( ع ) بي آن كه - در مراقبت از دستگاه جبار هارونى -بيمى به دل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگى مي كرد و از گردآورى وحفظ آنان و جهت دادن به بقاياى آنان غفلت نداشت . آن زمان كه امام ( ع )در مدينه بود , هارون كسانى را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه وكنار خانه امام ( ع ) مي گذرد , وى را آگاه كنند . هارون از محبوبيت بسيار ومعنويت نافذ امام ( ع ) سخت بيمناك بود . نوشته اند كه هارون , درباره امام موسى بن جعفر ( ع ) مي گفت : مي ترسم فتنه اى بر پا كند كه خون ها ريخته شود . پيداست كه اين قيام هاى مقدس را كه سادات علوى و شيعيان خاص رهبرى مي كردند و گاه خود در متن آن قيام ها و اقدام هاى شجاعانه بودند ،از نظردستگاه حاكم غرق در عيش و تنعم به ناحق فتنه ناميده مي شد . از سوى ديگراين بيان هارون نشانگر آن است كه امام ( ع ) لحظه اى از رفع ظلم و واژگون كردن دستگاه جباران غافل نبوده است . وقتى مهدى عباسى به امام ( ع ) مي گويد : آيا من را از خروج خويش در ايمنى قرار مي دهى؟ نشانگر هراسى است كه دستگاه ستمگر عباسى از امام ( ع ) و ياران و شيعيانش داشته است . به راستى نفوذمعنوى امام موسى ( ع ) در دستگاه حاكم به حدى بود كه كسانى مانند على بن يقطين صدراعظم ( وزير ) دولت عباسى , از دوستداران حضرت موسى بن جعفر ( ع ) بودندو به دستورات حضرت عمل مي كردند . سخن چينان دستگاه از على بن يقطين در نزد هارون سخن ها گفته و بدگويي هاكرده بودند , ولى امام ( ع ) به وى دستور فرمود با روش ماهرانه و تاكتيك خاص اغفالگرانه ( تقيه ) كه در مواردى , براى رد گمى حيله هاى دشمن ضرورى و شكلى ازمبارزه پنهانى است , در دستگاه هارون بماند و به كمك شيعيان و هواخواهان آل على ( ع ) و تزويج مذهب و پيشرفت كار اصحاب حق , همچنان پاى فشارد - بي آن كه دشمن خونخوار را از اين امر آگاهى حاصل شود - . سرانجام بدگويي هايى كه اطرافيان از امام كاظم ( ع ) كردند در وجود هارون كارگر افتاد و در سفرى كه در سال 179 ه .به حج رفت , بيش از پيش به عظمت معنوى امام ( ع ) و احترام خاصى كه مردم براى امام موسى الكاظم ( ع ) قائل بودند پى برد . هارون سخت از اين جهت , نگران شد .وقتى به مدينه آمد و قبر منور پيامبر اكرم ( ص ) را زيارت كرد , تصميم بر جلب و دستگيرى امام ( ع ) يعنى فرزند پيامبر گرفت . هارون صاحب قصرهاى افسانه اى در سواحل دجله , و دارنده امپراتورى پهناور اسلامى بود كه به آفتاب مي گفت : بتاب كه هر كجابتابى كشور اسلامى و قلمرو من است . اين بود كه با خارج كردن دوكجاوه از دو دروازه شهر , اين امكان را از طرفداران آن حضرت گرفت و كار تبعيدامام ( ع ) را فريبكارانه و با احتياط انجام داد . بارى , هارون , امام موسى كاظم ( ع ) را - با چنين احتياط ها و مراقبت هايى از مدينه تبعيد كرد . هارون , ابتدا دستور داد امام هفتم ( ع ) را با غل و زنجير به بصره ببرندو به عيسى بن جعفر بن منصور كه حاكم بصره بود , نوشت , يك سال حضرت امام كاظم ( ع ) را زندانى كند , پس از يك سال والى بصره را به قتل امام ( ع )مأ مور كرد . عيسى از انجام دادن اين قتل عذر خواست .هارون امام را به بغدادمنتقل كرد و به فضل بن ربيع سپرد . مدتى حضرت كاظم ( ع ) در زندان فضل بود . در اين مدت و در اين زندان امام ( ع ) پيوسته به عبادت و راز و نياز باخداوند متعال مشغول بود . هارون , فصل را مأ مور قتل امام ( ع ) كرد ولى فضل هم از اين كار كناره جست . بارى , چندين سال امام ( ع ) از اين زندان به آن زندان انتقال مي يافت . در زندان هاى تاريك و سياه چال هاى دهشتناك , امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقيقى خود ( الله ) راز و نياز مي كرد و خداوند متعال را بر اين توفيق عبادت كه نصيب وى شده است ، سپاسگزارى مي نمود . عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183 هجرى در سن 55 سالگى به دست مردى ستمكار به نام سندى بن شاهك و به دستور هارون مسموم و شهيد شد . شگفت آن كه , هارون با توجه به شخصيت والاى موسى بن جعفر ( ع ) پس ازدرگذشت و شهادت امام نيز اصرار داشت تا مردم اين خلاف حقيقت را بپذيرند كه حضرت موسى بن جعفر ( ع ) مسموم نشده ، بلكه به مرگ طبيعى از دنيا رفته است ,اما حقيقت هرگز پنهان نمي ماند . بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قريش - در نزديكى بغداد - به خاك سپردند . از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پيدا كرد , و مورد توجه خاص واقع گرديد , و شهر كاظمين از آن روز بنا شد و روى به آبادى گذاشت .
زنان و فرزندان حضرت موسى بن جعفر ( ع ) بيشتر همسران حضرت از كنيزان بودند كه اسير شده و حضرت موسى كاطم ( ع ) آن ها را مي خريدند و آزاد كرده ياعقد مي بستند . نخستين زوجه آن حضرت تكتم يا حميده يا نجمه داراى تقوا و فضيلت بوده و زنى بسيار عفيفه و بزرگوار و مادر امام هشتم شيعيان حضرت رضا ( ع ) است . فرزندان حضرت موسى بن جعفر را 37 تن نوشته اند : 19 پسر و 18 دختر كه ارشدآن ها حضرت على بن موسى الرضا ( ع ) وصى و امام بعد از آن امام بزرگوار بوده است . حضرت احمد بن موسى ( شاهچراغ ) و محمد كه در شيراز مدفون انذ . حضرت حمزه بن موسى نيز در رى مدفون مي باشد . از دختران آن حضرت , حضرت فاطمه معصومه در قم مدفون است , و قبه وبارگاهى با عظمت دارد . ساير اولاد و سادات موسوى هريك مشعل دار علم و تقوادر زمان خود بوده اند , كه در گوشه و كنار ايران و كشورهاى اسلامى پراكنده شده ,و در همان جا مدفون گرديده اند , روحشان شاد باد . صفات و سجاياى حضرت موسى بن جعفر ( ع ) موسى بن جعفر ( ع ) به جرم حق گويى و به جرم ايمان و تقوا و علاقه مردم زندانى شد .ايشان را به جرم فضيلت و اين كه از هارون الرشيد درهمه صفات و سجايا و فضائل معنوى برتر بود ،به زندان انداختند . شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد : او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود , زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين جمله را زياد تكرار مي كرد : اللهم انى أسألك الراحة عند الموت و العفو عند الحساب . خداوندا ، در آن زمان كه مرگ به سراغم آيد ،راحت و در آن هنگام كه در برابر حساب اعمال حاضرم كنى ، عفو را به من ارزانى دار . شب ها در ظرفى پول و آرد و خرمامي ريخت و با وسايلى به فقراى مدينه مي رساند , در حالى كه آن ها نمي دانستند ازناحيه چه كسى است . هيچ كس مثل او حافظ قرآن نبود , با آواز خوشى قرآن مي خواند ,قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعى به دل مي داد , شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند , مردم مدينه به او لقب زين المجتهدين داده بودند . مردم مدينه روزى كه از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند , شور و ولوله و غوغايى عجيب بپاكردند . آن روزها بود كه فقراى مدينه دانستند چه كسى شب ها و روزها براى دلجويى به خانه آن ها مي آمده است .(منبع بلاغ) ضمن عرض تسليت سالروز شهادت اين پيشواي راستين و امام مستضعفين ، مقال را با سخناني كوتاه ولي گهربار از آن معلم بشريت حسن ختام مي بخشيم:
* : ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛ سه چيز تباهى مىآورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت. * : عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛ كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است. * : لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛ اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مىكرد. * : لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ؛ كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست. * : ما مِن شَىءٍ تَراهُ عَيناكَ إلّا و فيهِ مَوعِظَةٌ؛ در هر چيزى كه چشمانت مىبيند، موعظهاى است. * : مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَة؛ هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مىدارد. * : إذا كانَ ثَلاثَةٌ في بَيتٍ فَلا يَتَناجى إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّايَغُمُّهُ؛ هر گاه سه نفر در خانه اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مىكند. * : إيّاكَ أن تَمنَعَ في طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَيهِ في مَعصِيَةِ اللَّهِ؛ مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آنگاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى. * : لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ و بَينَ أخيكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَياءِ؛ مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يك سره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است. * : أبلِغ خَيراً و قُل خَيراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛ |
|||||
|
گشت و گذاری در اندیشه های نصر حامد ابوزید ( این وب در رد یا تایید باورهای ابوزید نظری ندارد. این مقال تنها از باب انتشار همه اندیشه ها درج می شود و نقد و ارزیابی را به درک و برداشت خوانندگان فهیم و فرزانه وامی گذارد.) ابوزید معتقد بود کسانی که با نسبی بودن قرائت های دینی مخالفند، با نفی عقلانیت بشری عملا پیام اصلی قرآن را نفی می کنند. دنیای اسلام قرآن پژوهی را از دست داد که روزگاری "مرتد" خوانده و همسرش به او "حرام" شد. ماجرای جنجالی نصر حامد ابوزید در سال 1992 و در هنگام تقاضای او برای ارتقا از سمت دانشیاری به استادی دپارتمان عربی دانشگاه قاهره آغاز شد. او کتاب ها و مقالات خود را به کمیته ارزشیابی دانشگاه ارائه کرد، اما چند تن از اعضای کمیته در جریان بررسی آثارش وی را متهم به "توهین" به اسلام کردند؛ اتهامی که نه فقط موجب رد درخواست او شد بلکه پای مدعیان دیگری را به میان کشید که با استناد به قرائت خود از شریعت اسلامی توانستند در دادگاه مصر او را "مرتد" اعلام کنند. کار به اینجا خاتمه پیدا نکرد. دادگاه تحت این عنوان که حامد ابوزید "کافر" شده است، ازدواج همسر مسلمانش را نیز باطل اعلام کرد. اما این همه خشم علیه کسی بود که گفته می شد در هشت سالگی حافظ قرآن بوده و در دوازده سالگی به اتهام ارتباط با اخوان المسلمین به زندان افتاده است. حامد ابوزید تحت تاثیر این علقه های دینی بود که به مطالعات اسلامی و زبان شناسی روی آورد. اما او به تدریج با فراگرفتن تئوری های ارتباطات و زبان شناسی، نظریات جدیدی درباره فهم و تفسیر قرآن ارائه کرد. "پیامی از بهشت به زمین"
ابو زید قرآن را کلامی آسمانی می دانست که از همان لحظه ای که بر زبان پیامبر جاری شد به کتابی انسانی بدل گشت. او در کتاب خود مفهوم النص که به فارسی تحت عنوان "معنای متن" منتشر شده می نویسد: "قطعا این پیامی از بهشت به زمین است، اما پیامی که جدای از قواعد و واقعیات، ساختار فراگیر این واقعیات و مهمتر از همه چهارچوب های فرهنگی (جامعه) نیست." به اعتقاد او خداوند برای سخن با بندگانش باید خود را در سطح آنان "تنزل" دهد و با استفاده از نظام فرهنگی و لغوی موجود با آنها سخن بگوید. نصر حامد ابو زید مي گويد:
ابو زید با تاسی از "توشیهیکو ایزوتسو "اسلام شناس شهیر ژاپنی به بررسی هنجارها و عبارات قرآن پرداخت و این نظریه را مطرح کرد که خداوند به زبانی سخن گفت که واجد فرهنگ و واقعیات خاص و تاریخی اعراب بود. این فرهنگ و تاریخ را نباید با عصاره پیام الهی اشتباه گرفت. بلکه با بهره گیری از تئوری و متدولوژی های زبان شناختی می بایست ورای معانی تاریخ رفت تا بتوان پیام پیام دهنده را درک کرد. او با تاثیر پذیری از تاویل و هرمنیوتیک فیلسوفانی چون "هانس گئورک گادامر "به رابطه خاص و منحصر به فردی با قرآن قائل بود که در اعصار و فضاهای فرهنگی و اجتماعی گوناگون، متفاوت است. هیچ درک و تفسیر قطعی، نهایی و یگانه ای از کتاب مقدس وجود ندارد. به زعم ابوزید کسانی که با نسبی بودن این قرائت ها مخالفند با نفی عقلانیت بشری عملا پیام اصلی قرآن را نفی می کنند. وی در کتاب "مفهوم النص " می نویسد : عبدالله بن عباس یکی از صحابه پیامبر و مفسرین مشهور قرآن ،تندر و رعد را به فرشته ای تشبیه کرد که ابرها را با منجنیقی به حرکت در می آورد. رهایی قرآن از "زندان حلال و حرام"
به گفته ابو زید همه مسلمین در آن زمان می دانستند که متون مقدس تبیینی از پدیده های فیزیکی و بشری ارائه نمی دهد، بلکه این بر عهده عقل بشری است که به مطالعه و شناخت طبیعت و انسان بپردازد: "چنین درکی (از نقش عقلانیت) است که مشخصا جزء مهم ترین ریشه های دستاوردهای علمی و فنی دانشمندان مسلمان به حساب می آید." دستاوردی که به گفته او مسیحیان از مسلمین اخذ کردند و بنیان رنسانس را گذاردند.
(نصر حامد ابوزید) ابوزید در تشریح رابطه اش با قرآن گفت بیش از سلفی ها که خود را به "حلال و حرام" در متن محدود کرده اند، به این کتاب عشق می ورزد. کتابی که هنرهای سمعی و بصری بی بدیلی را خلق کرده، به گفته او امروز "ابزار" دست سیاستبازان شده است: "هیچ کس از قرآن لذت نمی برد. ما با تلاوت قرآن یا در هراسیم و یا در آرزوی بهشت. ما قرآن را به متنی تبدیل می کنیم که یا تشویق می کند یا ارعاب. به هویچ و چماق (بدل می کنیم). من می خواهم قرآن را از این زندان رها کنم تا یک بار دیگر مولد فرهنگ و هنری شود که در جامعه ما خفه شده است." ابو زید با تمایز قائل شدن بین تاویل و تفسیر نشان داد چگونه نسل اول متکلمین اسلامی همچون معتزله با بهره گیری از عقل به فهم قرآن همت گماردند. اما در قرون بعدی که نقل جای عقل را گرفت و تفسیر جای تاویل، اشاعره نقش استدلال عقلانی در فهم قرآن را انکار کردند و تاویل را نامجاز شمردند. آن ها معتقد بودند که اگر بر اوصاف خداوند واژه هایی همچون بصیر، رحیم و غیره بکار می رود نمی توان از حد معنای لفظی آن ها عبور کرد. اشاعره حتی در مورد بهشت و جهنم هم به همان صورت های آمده در قرآن اکتفا کردند و فراتر رفتن از آن ها را جایز نشمردند و به این ترتیب راه را بر یک نگرش فلسفی و عقلانی به دین بستند. ابونصر در یکی از مهم ترین کتاب های خود به نام "الاتجاه العقلى فى التفسير" به دفاع از این شیوه معتزله پرداخت و جهت گیری عقلی نسبت به قرآن یعنی استفاده از دانش های بشری در فهم قرآن را نه فقط جایز بلکه ضروری شمرد. او که به سنت معتزله در ایران علاقه مند بود در میان متفکرین ایرانی نیز جایگاه و نفوذ ویژه ای داشت. علاوه بر "معنای متن" کتاب های دیگر او همچون "نقد گفتمان دینی" و "چنین گفت ابن عربی" به فارسی ترجمه شده است. دادگاه تجدید نظر مصر سرانجام حکم ارتداد او را پس گرفت، اما ابو زید از ترس افراطیون به هلند رفت و در دانشگاه لیدن به تدریس پرداخت. او روز دو شنبه در سن 67 سالگی در بیمارستانی در مصر در گذشت. جسد او قرار است در زادگاهش شهر طنطا به خاک سپرده شود. ابو زید در سال 2000 درمصاحبه ای گفت: "می خواهم به امت مسلمان بگویم که من مسلمان به دنیا آمده، مسلمان بزرگ شده و مسلمان زندگی کرده ام و انشا الله مسلمان هم از دنیا خواهم رفت." |
|||||
|
ولادت حضرت امام محمد تقي جوادالائمه (ع)
میلاد اسوه شکیبایی، تندیس تقوا و پارسایی، مشعل حق و حقیقت، جلوه جمال الهی و جلال کبریایی، الهام بخش اخلاص و معرفت حضرت جوادالائمه امام محمدِتقی، علیه السلام ، بر عاشقان شجره طیبه ولایت و امامت و رهپویان راه حقیقت مبارک باد. حضرت امام محمدتقی علیه السلام در دهم رجب 195 ق در مدینه منوّره زاده شد و بر شاخسار امامت شکوفا گشت. پدر بزرگوارش حضرت امام رضا علیه السلام و مادرش بانوی گرامی و بافضیلتی به نام «سبیکه» است که امام رضا علیه السلام او را «خیزران» نامید. حضرت همواره از ایشان به نیکی یاد کرده او را با تعابیری چون بانویی پاک دامن و بانوی بافضیلت نام می بردند. از ماه رمضان سال 202 یا آخر ماه صفر 203 ه ، که امام رضا علیه السلام در توس به شهادت رسید، فرزند آن حضرت، امام محمدتقی علیه السلام به مقام امامت و پیشوایی امت مسلمان رسید.صفوان بن یحیی، از یاران مخلص امام رضا علیه السلام ، می گوید در مدینه به حضور آن حضرت شرف یاب شدم و عرض کردم: پیشی از آن که خداوند ابوجعفر (جواد) را به شما عنایت فرماید، درباره امام بعد از شما پرس وجو می کردیم و شما می فرمودید خداوند به من پسری عنایت خواهد فرمود. اکنون خداوند پسری به شما عنایت کرد و چشم ما به وجود وی روشن گردیده است. تکلیف ما پس از شما چیست و امام ما چه کسی خواهد بود؟امام رضا در پاسخ به امام جواد که در مقابلش ایستاده بود اشاره نمود. من در جواب گفتم فدایت شوم او که بیش از سه سال ندارد؟! امام رضا علیه السلام فرمود: «کمی سن ایرادی ندارد؛ چون حضرت عیسی در حالی که کم تر از سه سال سن داشت به پیامبری رسید». خلفای عصر امامامام جواد علیه السلام در سال 195 ه در مدینه چشم به جهان گشود. سه سال داشت که «محمد امین» فرزند هارون الرشید به دست برادرش در سال 198 ه به قتل رسید و حاکمیت مأمون آغاز گشت. مأمون در سال 218 ه درگذشت و معتصم عباسی در ماه شعبان 218 ه به خلافت رسید. از این رو باید گفت امام جواد علیه السلام در زندگی کوتاه و پربار خویش با سه خلیفه عباسی هم عصر بوده است. مشعل تابانامامت هدیه ای الهی برای همه آحاد امّت است تا به مدد آن در صراط مستقیم قرار گیرند. امام ضامن اجرای احکام قرآن، مشعل هدایت در شب های تیره و فروغ یقین افروز در پیچ و خم های شک و اضطراب است. امام جواد علیه السلام در دوران سیاه حکومت خلفای بنی عباس، به رغم عمر کوتاه خود توانست کشتی امت را به خوبی هدایت کند و برای مؤمنان مشعلی تابان در شب سیاه انحراف و کج اندیشی باشد. آن حضرت با بیان مسایل بنیادی دین، از پرچم هماره برافراشته اسلام پاسداری کرد. دریای فضایلدریای فضایل امام جواد علیه السلام بی کرانه است. او برگزیده خداوند، قرآن ناطق، حقیقت مجسّم و هدایتگر توحید است. امام جواد علیه السلام ، در دوران کوتاه امامت خود، با کردار و گفتار خود معارف ناب را بر جان تشنه مؤمنان جاری می ساخت. سفارش امام جواد علیه السلام درباره پرهیزکاریگاه در زندگی، تمام درها به روی انسان بسته می شود، به گونه ای که هرطرف که روی می کند با مشکل یا مشکلاتی روبه رو می شود. این قبیل مواقع فرصت های خوبی برای بیدارشدن و بازگشت به سوی خداست. در این هنگام اگر انسان از روی اخلاص از ذات مقدس حضرت حقّ کمک بگیرد، امدادهای الهی به کمک او می آید و نسیم های رحمت پروردگار او را در بَر می گیرد و از راه هایی که هرگز باور نداشت، درهای بسته به رویش گشوده می شود. امام جواد علیه السلام در این باره می فرمایند: «اگر درهای آسمان و زمین به روی کسی بسته شود و او پرهیزکاری پیشه کند، خداوند در کار او گشایش می دهد». امام علی علیه السلام از نظر امام جواد علیه السلامروزی فردی در محضر امام جواد عرض کرد من حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام را آن قدر دوست دارم که اگر بدنم را قطعه قطعه کنند دست از محبّت آنان برنمی دارم. امام جواد فرمودند: «در این صورت حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام نیز با تو همان گونه رفتار خواهند کرد؛ آن ها نیز در روز قیامت برای تو چیزی را طلب می کنند که محبت تو در مقابل آن بسیار ناچیز خواهد بود؛ یعنی نتیجه و ثمره آن نجات در روز قیامت است». سخنان پربار امام جواد علیه السلامکسی که با اتّکاء به خدا روی نیاز از مردم بگرداند، مردم به او نیازمند می شوند و هرکس پرهیزکاری پیشه سازد محبوب مردمان می گردد. کمال آدمی در خردمندی است. سرآغاز نامه عمل مسلمان، در قیامت، نیک خلقی اوست. آن که کار زشتی را نیکو شمارد، در [کیفر] آن کار شریک است. ستم کار و یاری کننده ستم کار و کسی که به کرده او خشنود باشد، همه در گناه او شریک اند. کمال مروّت آن است که انسان با هیچ کس چنان رفتار نکند که برخود نمی پسندد. به کاری که وقتش نرسیده اقدام نکنید که پشیمان می شوید و آرزوهای دورودراز نداشته باشید که موجب قساوت قلب می شود، و به ناتوانان خود رحم کنید و با نوازش آنان، رحمت خدای را بجویید. کسی که برادرمؤمن خود را پنهانی پند دهد، او را آراسته و کسی که آشکارا و در حضور دیگران او را نصیحت کند، چهره [اجتماعی] او را زشت ساخته است. روز دادخواهی برای ستمگر به مراتب سخت تر است از روز ستم برای ستم دیده. هرکس به خدا اعتماد داشته باشد و بر او توکّل کند، خداوند او را از هر بدی نجات می بخشد و از هر دشمنی حفظ می کند. خود را از کارهایی که موجب ننگ دنیا و عذاب آخرت است نگاه دار. مبادا آشکارا دوست خدا باشی و در پنهان دشمن او. در خائن بودن انسان همین بس که امین خیانت کاران باشد. هرکس روش نیکویی را پایه گذاری کند و دیگران از آن پیروی کنند ، همان پاداش آنان به او عطا می شود بدون آن که از پاداش عمل کنندگان کم شود و هرکه سنّت ناپسند و ظالمانه ای را پایه گذارد که دیگران از آن تبعیت کنند، برابر کیفر اعمال آنان بر دوش او نیز خواهد بود بدون آن که از کیفر آنان چیزی کاسته شود. میلاد سجاده نشین عالم معرفت و توحید، آیینه پرشکوه جمال و جلال خداوندی، مونس ملایک مقرب الهی، اسوه عرفان ربوبی، تبسّم رحمت معبود بر خلایق، مظهر مهر و عطوفت خداوند، حضرت جوادالائمه بر شما عاشقان ولایت و رهپویان خط امامت خجسته باد. منبع:کشکول مدیریت |
|||||
|
ویژگی های افراد خلاق .... ۶) دوست داشتن زندگی منبع: ما تفاوت می آفرینیم |
|||||
|
شهادت حضرت امام علي النقي الهادي(ع)
سلام خدا بر تو ای دهمین پیشوای معصوم! آنجا كه چشمان مشتاقی برای انسانی اشك میریزد، زندگی به رنج كشیدنش میارزد.
زندگي نامه امام (ع) در يك نگاه
نام: علی لقب معروف: هادی، نقی پدر و مادر: حضرت جواد(ع) و سمانه وقت و محل تولد: 15ذیحجه سال 212 هـ ق در روستای صریا،نزدیک مدینه وقت و محل شهادت: سوم رجب سال 254 در سن 41 سالگی در شهر سامرا بر اثر زهری که با دسیسه معتز(سیزدهمین خلیفه عباسی) توسط معتمد عباسی به آن حضرت خوراندند به شهادت رسید. مرقد: شهر سامرا واقع در عراق. دوران زندگی: در سه بخش: 1- دوران قبل از امامت، 8 سال. 2- دوران امامت، در زمان خلفای قبل از متوکل دوازده سال( از سال 220 تا 232 هجری قمری) 3- دوران امامت در سخت ترین شرایط در زمان خلافت پانزده ساله دیکتاتوری متوکل( دهمین خلیفه عباسی) و سپس خلفای بعدی که عبارت بودند از: منتصر، المستعین، و المعتز. آن حضرت حدود33سال امامت کرد. ******************* امام ابوالحسن علي النقي هادي عليه السلام ملقب به امام " هادي"، دهمين پيشواي شيعيان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه در محلي به نام " صريا" متولد گشت. آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهما السلام به عسكريين شهرت يافتند، زيرا خلفاي بني عباس آن ها را از سال 233 به سامرا ( عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان در آنجا، آيشان را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقب هاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه امام موسي كاظم و امام رضا عليهما السلام نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليه السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث به حضرت هادي عليه السلام اختصاص يافته است. پدر بزرگوارش امام جواد (ع) و مادرش بانوي گرامي سمانه است كه بانويی با فضيلت و با تقوا بود. امام هادي (ع) در سن 6 يا 8 سالگي يعني در سال 220 هجري، پس از شهادت امام جواد (ع) به امامت رسيد. مدت 33 ساله امامت امام هادي (ع) با خلفاي معتصم، واثق، توكل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود. ابن صباغ مالكي در كتابي موسوم به فصول المهمه خطوط واضحي از سيماي تابناك فضايل و ويژگي هاي اخلاقي امام هادي (ع) قهرمان شكست ناپذير عصر متوكل عباسي را ترسيم مي كند! �فضل و دانش امام دهم شيعيان بر اوج قلل بلند پايه عالم بشريت نقش بسته بود و رشته هاي مشعشع آن بر اختران آسمان سر مي ساييد. نيكي ها و اخلاق پسنديده او را نمي توان در شمار عدد ذكر نمود. اما مي شود به افتخارآميزترين آن ها كه موجب حيرت است بسنده كرد. او جميع صفات نيك و مفاخر معنوي را يک جا در وجود داشت. ابعاد وسيع و منبع فياض حكمت و دانش او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدين سبب او از ناشايسته ها و آلايش ها به دور و بركنار است.� امام هادي (ع) داراي نفس زكيه و عزمي راسخ و همتي عالي بود كه هرگز احدي از مردم را نمي توان در مقايسه با او همتا و همسان دانست. ابن شهر آشوب از رجال حديث نقل مي كند كه او نيك سرشت ترين و پاك ترين روش را در ميان جامعه دارا بود، راستگوترين افراد جامعه محسوب مي شد، به هنگام سكوت، شكوه هيبت و تشعشع وقار، چهره او را دربرمي گرفت و چون لب به سخن مي گشود، گزيده و نغز مي گفت ؛ به طوري كه شعاع كلامش روح آدميان را سحر مي كرد. در وجود مقدس امام هادي (ع) ويژگي هاي اخلاقي پسنديده مي درخشيد. امامت، كمال و دانش و فضيلت و سرشت و اخلاق نيك از فرازهاي اخلاقي اين امام همام است. خداوند به قدرت بي منتها و دانش وسيع خود، گنجينه هايي از دانش خود را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ايشان را به زيور دانش آراسته است، اين گنجينه ها، مجموعه اسرار علوم و معارف است كه خداوند آن را دراختيار امامان شيعه كه راهبران حقيقي بشر هستند، قرار داده است. صورت و سيرت حضرت امام هادی (ع ) امام هادي (ع) كه در زمره امامان شيعه و از خاندان رسالت است، نيز از ويژگي دانشي گسترده و جامع برخوردار است، طوري كه سمبل هاي دانش و فرهنگ وي، عقول را حيران و انديشه ها را به اعجاب واداشته است. امام دهم همچون پدران و اجداد بزرگوار خود در علم و دانش سرآمد روزگار بود. درخشش او در مدت حياتش احترامي شگفت در قلوب همگان ايجاد كرده بود. نامه آن حضرت در رد پيروان معتقد به تفويض و جبريون و اثبات عدل و حد مابين جبر و تفويض، از فرازهاي شگفت آور دوره امامت، امام هادي محسوب مي شود و بسيار مورد تعمق و توجه مي باشد. امام هادي (ع) در اين نامه، نظريه پيروان هر دو عقيده را با منطقي ترين اصول مردود اعلام كرده و اسراري از علوم و حقايق آن را پاسخ فرموده است. سخنان گهربار امام علی النقی علیه السلام مَن يَزرَع خَيراً يَحصُد غِبطَةً و مَن يَزرَع شَرّاً يَحصُد نَدامَةً هر كه بذر خوبى بكارد ، شادمانى دروکند و هر كه تخم بدى بيفشاند، پشيمانى درومی کند . (بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 373) اَلمُؤمِنُ يَحتاجُ إلى تَوفيقٍ مِنَ اللَّهِ و واعِظٍ مِن نَفسِهِ وقَبولٍ مِمَّن يَنصَحُهُ مؤمن ، نيازمندِ توفيق از جانب خداوند و اندرز دادن به خويش و پذيرش اندرز از كسى است كه پندش می دهد. (تحف العقول، ص 457) لاتَطلُب الصَّفا مِمَّن كَدرتَ عَلَيهِ و لَا الوَفاءَ لِمَن غَدَرتَ بِهِ از كسى كه رابطه ات را با او گسسته اى ،صميميّت مخواه و از كسى كه به او وفا نكرده اى ، وفا طلب مكن . (بحار الأنوار، ج 75، ص 37) إنَّ اللَّهَ إذا أرادَ بِعَبدٍ خَيراً إذا عُوتِبَ قَبِلَ چون خداوند خير بنده اى را بخواهد ، هرگاه [آن بنده] مورد گلايه واقع شود ، بپذيرد. (تحف العقول، ص 481 ) العُجبُ صارِفٌ عَن طَلَبِ العِلمِ ، داعٍ إلَى الغَمطِ والجَهلِ خودپسندى، آدمى را از دانشجويى باز می دارد و به ناسپاسى وانكار حق، می خواند. (بحار الأنوار، ج 69، ص 199) مَن جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ ورَأيَهُ فَاجمَع لَهُ طاعَتَكَ هر كه تمامت دوستى خود را براى تو فراهم آورْد ، تو نيز تمامت طاعت خود را برايش فرآهم آور . (تحف العقول، ص 483) عبد اللَّه بن المبارك : و كانَ [الإمامُ الهادي عليه السلام] أطيَبَ النّاسِ بَهجَةً و أصدَقَهُم لَهجَةً امام هادى خوشروترين و راستگوترين مردم بود . (مناقب آل أبى طالب ، ج 3 ، ص 338 ) اُذكُر حَسَراتِ التَّفريطِ بِأخذ تَقديمِ الحَزمِ حسرت كوتاهى كردن را با پيشه كردن دور انديشى ، ياد كن . (بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 370 ) ...نيز سخناني كوتاه از آن حضرت: 1-هر قدر خود را نداند از گزندش ایمن مباش . 2-دنیا بازاری است که گروهی از آن سود برند ،و گروهی ضررو زیان کنند. 3-کسی که از خود راضی باشد ، خشمناکان نسبت به او بسیار شوند. 4-حسرت ها و ضایعات تفریط را ، با مقدم داشتن دور اندیشی ، به یاد بیاور و جبران کن. 5-حسادت موجب نابودی پاداش ها و کشاندن عذاب به سوی حسود است. 6-آزردن پدر و مادر موجب کمبود شده ، و آزار دهنده را به سوی ذلت می کشاند . 7-حکمت در خوی های فاسد ، تاثیر نمی کند . 8-خود بینی ، بازدارنده انسان از تحصیل علم است ،و باعث پستی و نادانی او می شود . 9-جدال و ستیز (کشمکش لفظی ) دوستی دیرین را تباه می کند. 10-بی نیازی عبارت است از : کمی آرزوی تو ، و خوشنودیت به آنچه که تو را کفایت می کند. شهادت اين پيشواي راستين و امام مستضعفين حضرت امام هادي عليه السلام را به همه آزاد گان سبزكيش و انسان هاي نيك انديش تسليت مي گويم. |
|||||
|
میلاد حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن
امروز از جبین هر ذره صدها خورشید می دمد و از نگین هر قطره صدها چشمه نور امید می تابد. امروز در رویای هر ریشه صدها خرمن خورشید می شکفد و از هر گلبرگ رایحه صدها بهار می تراود. امروز از کوله بار هر واژه نور صدها کتاب می درخشد و از زبان هر حرف صدها شهاب می جهد. امروز هر جامی جهان نماست و هر گامی گیتی پیماست. امروز خورشید نه بهانه ای دارد برای طلوع و نه نواله ای دارد برای سد جوع. امروز هر فانوس کور ، اقيانوس نور است و هر ستاره دور ، ونوس بلور است. امروز هر ذره خاك و هر تكه خاشاك ، ذوق پرواز به افلاك دارد و شوق نياز به ادراك. امروز هر قطره بر موج مي لغزد و هر ذره بر اوج مي رقصد. هر قطره ، خواب دريا را مي بيند و هر ذره ، سراب صحرا را. امروز نه هيچ فواره اي عزم فرود دارد و نه هيچ سياره اي قصد قعود. امروز عصاره عصمت و سلاله عفت پاي بر عرصه وجود مي نهد و سرير نجابت و تصوير صداقت را فضيلت مي بخشد. امروز چشمه كوثر از ديار سحر مي جوشد و در عصر خطر بر قصر ستمگر مي خروشد. امروز در خانه محمد(ص) و خديجه (س) دختري ديده به جهان مي گشايد كه فخر زنان عالم است و شعر رهايي زن را مي سرايد. ولادت خجسته حضرت فاطمه زهرا(س) ميلاد كرامت زن است و ميعاد مرگ اهريمن.
میلاد امام خمینی (ره) در بيش از ۱۱۰ سال پيش درست در همین روز( ۲۰جماذی الثانی )در يكي از خانه هاي معمولي ، در لحظه اي به بلنداي قامت تاريخ ، نوزادي با گريه لطيف خود ، گلخندي شيرين بر لب هاي كساني نشانيد كه در انتظار تولدش بودند. در آن زمان كسي نمي دانست كه نبض تاريخ در سينه كوچك اين طفل مي تپد. صد و ده سال پيش كسي گمان نمي كرد كه روزي اين جوانه سبز ، درخت تناوري خواهد شد كه مستضعفان جهان در پرتو رهبري هايش راه رهايي را خواهند پيمود و در سايه سار ازادگي اش خواهند غنود. اكنون از فراسوي بيش از يك قرن بر بلنداي اين قله رفيع كه عظمت آن ، چشم ها خيره مي سازد ، مي نگريم . آيا تا كنون انديشيده ايم كه مردم صد سال بعد ، درباره نوزاداني كه امروز ديده به دنيا مي گشايند ، چه خواهند گفت و شنيد و چه خواهند انديشيد ! ... و ما اكنون در قبال باروری نهال آنان چه رسالتي داريم؟! شکوه و عظمت انسان های بزرگ در آیینه اندیشه و سیره آنان تجلی می یابد. انسان های بزرگ ، مسير تاريخ را رقم مي زنند و راه را براي رهروان هموار مي سازند. آنان نه تنها مسيرساز تاريخ اند ، بل كه خود در مقابل مسير از پيش تعيين شده تاريخ چون كوه مي ايستند و امواج سهمگين و خروشان آن را درهم مي شكنند. امروزه انديشه امام خميني (ره) براي ما - مستضعفان جهان - يك « راه » و یک " خط مشي " است. تجليل از ايشان ، بزرگداشت ارزش هاي نهفته در تفكر و انديشه ايشان است. اين تبلور انديشه و سيره امام بود كه تاريخ شكن و تاريخ ساز عصر ماشد. امام با رهبری ملتی بپاخاسته در برابر بيست و پنج قرن خودكامگي ايستاد و پيامبرانه با دميدن روح خدايي بر روح هاي خفته و دل هاي افسرده مستضعفان ، سدي پولادين در برابر استكبار جهاني به پاي داشت. پيام حيات بخش او ، آرام آرام قلب ها را تسليم و روح ها تسخير كرد. مومنان عاشقانه مريد او شدند و ستم ديدگان عالم مشتاقانه به او دل بستند. آيا به رمز و راز اين پيروزي بزرگ انديشيده ايد؟ امام با تكيه بر كدام قدرت در برابر همه ابرقدرت ها ايستاد ؟ او جز خدا نينديشيد و جز از او نهراسيد. ما اكنون در سالگرد ميلاد اين مجدد قرن ، بايد روح رسالت اسلامي - انساني ايشان را از خلال افكار و انديشه هاي ايشان بيابيم و با تمام توان به سوي تحقق آن بشتابيم. در اين فرايند ، ما با دو عنصر روبه رو هستيم : الف - انديشه هاي بلند امام كه در حجم عظيم آثار گرانبهاي گفتاري و نوشتاري ايشان متبلور است ؛ ب - ويژگي هاي جامعه شناختي و نيازهاي امروز ملت ايران ، ملتي كه براي تجديد عظمت و عزت و اقتدار آنان بپاخاست. در اين تكاپوي دو وجهي ، بايد فراز و نشيب هاي هر دو محور را بپوييم و فرازهاي راهگشا را بجوييم . در يك چشم انداز گذرا ، اما با نگاهي پويا درمي يابيم كه امام تا چه پايه به دو عنصر " قانون مداري " و " مشاركت هاي مردمي " بها مي داد و ارج مي نهاد . حضرت امام (ره ) ضمن تاكيد بر حضور فعال و مشاركت همه جانبه مردم در همه امور حكومت و جامعه ، قاطعانه زنگارهاي خودكامگي و خودمحوري را از سيماي تصميم سازان مي سترد و در هر زمينه و زمانه ، بر اجراي قانون پاي مي فشرد. اكنون در قرني كه با " بود " ها و " رهنمود" هاي آن بزرگوار زيسته ايم و بر " نبود" هايش دردمندانه گريسته ايم ، با روح بلندش پيمان مي بنديم كه همان گونه كه او خود به ما آموخت ، با قامتي به بلنداي ابديت در برابر ظلم و زور بايستيم و در پرتو رهنمودهاي گران سنگ او ، خط روشن او را قاطعانه پي گيريم. اكنون در خجسته زادروز حضرت فاطمه زهرا (س) ، روز بزرگداشت مقام زن و سالروز ميلاد امام خميني(ره) در حالي كه قلوب مومنان لبريز از شادي و شعف است ، خوشحالم كه از ژرفاي جان و از اعماق عشق و ايمان اين روز بزرگ كرامت و شخصيت زن را به همه دلدادگان فكر و فضيلت و همه بانوان با شخصيت تبريك و تهنيت بگويم. توفيق همگان را در طي طريق ايمان از درگاه خداوند منان مسئلت دارم.
|
|||||
|
ایران و هلند
کشور هلند و استان مازندران از نظر مساحت و میزان بارندگی مشابه یکدیگر هستند. در حالی که تولید شیر هلند ۶۰ برابر مازندران و صادرات گل هلند ۳۰۰ برابر کل ایران است!! (ص۶۵کتاب ) نمونه ای از آمار و ارقام مقایسه ای ایران با سایر کشورهای جهان در کتاب : « آیا به از این نمی توان بود؟ » معرفی شده در لینک زیر: http://modara.blogfa.com/post-1512.aspx *****************************************************
با تشکر |
|||||
|
فروش این کتاب با تخفیف ویژه!! روزنامه فرهیختگان: معرفی كتاب « آیا به از این نمی توان بود؟ » نویسنده: سیدعلیرضا شفیعی مطهر دو جلد جمعا حدود ۱۱۰۰صفحه قطع : وزیری با جلد گالینگور و چاپ نفیس قیمت روی جلد : هر دوره دوجلدی قبل از تخفیف ۱۲۰۰۰تومان نه تنها مردم عادي، كه بسياري از سياستمداران و حتي كارشناسان و صاحبان تريبون ها، عادت كرده اند كه در تبيين عملكرد دولت ها « تحلیل های فله ای » عرضه كنند و دقيقا به همين دليل است كه بسيار شنيده ايم « فلان دولت خوب کار کرد » ،« فلاني كه كاري براي مملكت نكرد » ، « كارهاي دولت بهمان تبليغاتي بود » ،« دولت فلانی دولت موفقي بود.» حتی خود دولت ها در بررسي كارنامه خود و دولت قبلي شان به تحليل هاي فله اي و رويكردهاي تبليغاتي بسنده می كنند و بدين سان، در آغاز كار خويش، عملكرد اسلاف خويش را تخطئه مي كنند و در پايان ماموريت شان نيز مدعي مي شوند كه شاهكار كرده اند؛ شاهكاري كه البته باز هم از سوي دولت بعدي، زير سوال مي رود. بديهي است، مادامي كه چنين ادبياتي در حوزه نقد عملكرد دولت ها باشد و همه چیز به « بد » و « خوب » و دو كلمه « سياه » و « سفيد » ختم و خلاصه شود، هيچ كارنامه معتبري را نمي توان براي هيچ دولتي صادر كرد؛ به اين ترتیب مثبت های هر دولت زیر سایه کلمه « بد » گم مي شوند و منفي ها نيز به حاشیه کلمه کلی «خوب » مي روند و سرانجام عوام گرايي و سياست زدگي، جاي كارشناسي، منطق مداري و انصاف را مي گيرد. از آنجا كه بخش عمده مشكلات جامعه، در عرصه اقتصاد رقم مي خورد، اوضاع اقتصادي و تغيير و تحولات آن، در قضاوت عمومي نسبت به عملكرد دولت ها بسيار تاثيرگذار است. از اين رو، جا دارد يك سري « ملاک های مورد توافق » در بررسي عملكرد اقتصادي دولت ها تعيين شود و به عنوان « خط کش سنجش » از سوي همه گرو ه هاي سياسي، كارشناسي و دانشگاهي به كار رود. بنابراين، ضروري است، فاكتورهايي به عنوان مباني همه ناظران و تحليلگران ملاك مشترك همه آنان قرار گيرد تا در پايان، عدد و رقم هاي به دست آمده،گوياي واقعيت باشند؛ نه گويش هاي كلي و مبتني بر حب و بغض هاي فرديو سياسي.
جوامع انساني به مثابه آزمايشگاه علوم اجتماعي ممكن است بعضي بگويند نقل و مطالعه آمار و ارقام مثبت يا منفي كشورهاي مختلف جهان و مقايسه آن ها با يكديگر براي ما چه فايده اي دارد؟ در پاسخ عرض مي كنيم كه در مديريت يك نكته حكيمانه مي گويد: «.جهانی فکركنيم، ولي منطقه اي عمل كنيم.» ما در منطقه خود، ايران نمي توانيم به نظريات و راهكارهاي صحيح و عمل صائب برسيم، مگر اين كه از تجارب ملل و دول ديگر مطلع باشيم. بسياري از راهكارها و را ه حل هايي را كه ما مي خواهيم بيازماييم و تجربه كنيم، بسياري از ملت ها و دولت ها مكرراً آن ها را آزموده و به نتايج مثبت و منفي رسيده اند. به اين مثال توجه فرماييد: دو كشور پاكستان و كر ه جنوبي در سال 1960 از درآمد يكساني برخوردار بودند ؛ اما ميزان ثبت نام كودكان پاكستاني در مدارس ابتدايي 30 درصد و در كره 94 درصد بود. گزارش توسعه انساني سال 1996 مي گويد: اين يكي از دلايلي است كه به واسطه آن طي 25 سال گذشته، سرانه توليد ناخالص داخلي در كره جنوبي سه برابر پاكستان بوده است. (سلام، ۷۵/۶/۱۸) دانشمندان بر اين باورند كه علوم اجتماعي مانند علوم تجربي نيست كه بتوان در يك زمان و مكان محدود و مشخص (آزمايشگاه فيزيك و شيمي) تئوري ها را آزمايش كرد و به يافته هاي قطعي علمي رسيد ؛ اما مثال بالا به قدري شفاف و گوياست كه گويي پاكستان و كره، آزمايشگاهي است كه فراروي ما گشوده و يافته هاي علمي شفافي را فرياد مي زند. حال كدام عقل سليم و انسان حكيم به ما حكم مي كند كه اين تجارب بسيار ارزنده و پرهزينه را كه حداقل عمر يك نسل فداي آن شده، رها كنيم و خود از نو آن ها را بيازماييم. آيا حكيمان نگفته اند: «آزموده را آزمودن خطا است ؟ !» موافقان و مخالفان هر پديده، تحول و نهضتي بيش از هر چيز بايد با اتكا به اعداد، ارقام و آمارهاي مثبته مدعيات خود سخن بگويند، نه اين كه تنها شعار دهند. حق چون خورشيد است. آن كه به خورشيد پشت مي كند، ناگزير فقط سايه خويش را مي بيند!! انسان موجودي نسبي است، نه مطلق بنابراين همه اقوال و اعمال صادره از او نسبي است. بر پايه اين اصل منطقي، هيچ شخصيت، هيچ مكتب و هيچ پديده بشرساخته اي مطلق نيست. جوامع و ملت ها هم متشكل از انسان هاي نسبي هستند و به تبع آن هيچ يك از اقوال و اعمال آن ها مطلقا خوب يا مطلقا بد نيست. به ديگر سخن در بهترين مدينه هاي فاضله هم نقص و عيب و كمبود و خطا ديده مي شود و بر عكس... بدبيني و به تبع آن سياه نمايي همه پديده ها و نيز خو شبيني مفرط و به تبع آن همه چيز را مثبت ديدن، هر دو ناپسند و ضدارزش است. بديهي است هر شخصي ، واقع بيني را بر بدبيني و خوش بيني مفرط ترجيح مي دهد... و واقع بيني مبتني بر استدلال و ارائه اعداد و ارقام است. « نحن ابناء الدليل ». نويسنده در اين دفتر كوشيده است از همه آمارها و ارقام، چه مثبت و چه منفي، درباره ايران و جهان بهره گيرد. چون بررسي تحولات اجتماعي در گذر زمان مستلزم استناد به سير تحولات در همه زمان ها و مكان هاست، بنابراين بسياري از اعداد و آمارها متعلق به گذشته و سا ل هاي پيشين است. خوانندگان فهيم و فرزانه بايد هر تحول و پديده را در ظرف زماني و مكاني خود مورد بررسي و استنتاج قرار دهند. آمارها مختلف و موضوع ها گوناگون هستند؛ اما همه بيانگر يك حقيقتند. اپيكتوس مي گويد: حقيقت چون نور خورشيد از روزن هاي مختلف به ما مي رسد، اما معناي آن هميشه يكي است. نگارنده كتاب ضمن ارائه ارقام و آماري مقايسه اي از وضع ايران و جهان بر اين درد مشترك تاكيد مي ورزد كه: اگر در برنامه ريزي ها حسن تدبير بيشتري اعمال مي شد، مي توانستيم ضمن كاهش خسارت ها بر ميزان بهر ه وري و استفاده بهينه از همه ظرفيت هاي اقشار مختلف بيفزاييم. در اين كتاب با عرضه ارقام و آماري مقايسه اي از اوضاع كشورهاي فقير و غني جهان، همه انديشه هاي تابناك و دردآشنا را به پاسخ اين سوال فرا مي خواند كه: آيا ما مردم جهان سوم با تكيه بر منابع فرهنگي، ديني، اجتماعي، نيروي انساني و منابع طبيعي خود و با اعمال مديريت بهتر و بهر ه گيري از همه ظرفيت هاي موجود نمي توانيم شكاف طبقاتي مردم جهان را پر كنيم؟! اين كتاب در دو جلد و هشت فصل تاليف و تدوين شده است. سخن آغازين و فصل هاي مندرج در جلد اول عبارتند از: نخست: توسعه اقتصادي (جايگاه ايران در كاروان توسعه بشري) دوم: توسعه علمي و فرهنگي سوم: آموزش و پرورش چهارم: توسعه انساني، مديريت، حقوق شهروندي و كرامت انساني و... فصل هاي مندرج در جلد دوم عبارتند از: پنجم: صنعت گردشگري ششم: فرهنگ رانندگي هفتم: اسراف و اتلاف(اصلاح الگوي مصرف) هشتم: ناهنجاري هاي اجتماعي در اين كتاب « اعداد » سخن می گویند ، « ارقام بر كرسي داوري مي نشينند .« ارقام » ،و « آمارها » ميداندار گفتمان هستند، تحليل ها و تفسيرها بسيار اندك است و داوري نهايي برعهده خوانندگان فهيم و فرزانه گذاشته شده است. اکنون دیگر نه زمان « تجلیل » که دوران « تحلیل » است. مراکز پخش : با تخفیف ویژه ۱ -تهران : ۴۴۶۴۲۳۳۱- ۰۲۱ ۳۴۹۱۱۹۰ - ۰۹۱۲ ۲= تهران نمایشگاه : مصلی سالن شبستان راهروی ۱۷ غرفه ۳ انتشارت رواق دانش - ترابی ۷۵۲۱۵۰۵-۰۹۱۲ ۳- تهران : انتشارات لوح زرین خ اشکندری شمالی مقابل دفتر پست پ ۴۷ ط ۵ واحد۲۱ تلفن: ۶۶۵۷۲۴۶۲ - ۶۶۹۰۰۱۳۱ ۱۱۴۱۲۵۴-۰۹۱۲ ۴ - کاشان - خانه کتاب - چهارراه آیت الله کاشانی ۷۲۹۰۵۵۸-۰۹۱۳ آقای اکبری ۵ - کاشان انتشارات مرسل آقای پورمدنی ۴۴۵۴۵۱۳-۳۶۱ ( نقل از روزنامه فرهیختگان ، شماره ۲۵۳ ، شنبه ۲۸/۱/۸۹ ، ص ۶) |
|||||
|
عوامل عقب ماندگي ايرانيان مطلب زیر حاصل یکی از سخنرانی های استاد ملکیان است که به علت های عقب ماندگی ما ایرانیان درطول تاریخ می پردازد. به نظر بنده این یکی از بهترین تحلیل هایی است که تاکنون دیده ام. البته ممکن است در بعضی موارد با استاد هم نظر نبود، ولی کلیت تحلیل ایشان متقن و قابل قبول می باشد. متن سخنرانی ایشان در زیر ارائه می گردد: استاد مصطفی ملکیان در صد سال اخیر بیشتر کسانی که درباره مشکلات جامعه سخن گفته و مطالعه کردهاند، معمولا مجموعه علل و عواملی را که باعث این همه مشکلات علمی و مسائل نظری برای جامعه شده است و بیچارگی و بدبختی جامعه ما را فراهم آورده را در سه محور کندوکاو کردهاند. اولین محور مداخله کشورهای خارجی، استعمار و انواع و اقسام سلطهطلبیها بوده است. دومین نکته رژیمهای سیاسی حاکم و مساله سوم تلقی مردم از دین بوده است. این سه عامل تاکنون بیشتر مورد تاکید بوده است و بسته به دیدگاههای مختلف بر یکی از این عوامل بیشتر تاکید شده است. اگرچه معمولا کسی هم نیست که دو عامل را انکار کرده باشد. اما مسالهای که مهم تر از این سه عامل است وضع فرهنگی مردم است. به تعبیر دیگر آسیبشناسی فرهنگی مردم ایران و این که به لحاظ فرهنگی چه امور نامطلوبی در ذهن و ضمیرشان راسخ شده است. بنابراین سخنان من به معنای انکار سه عامل دیگر نیست. ولی تاکید بر این است که مهمتر ازآن نگرشهای فرهنگی ماست. در باب نگرشهای فرهنگی هم من یک تفسیر دوگانه دارم. من معتقدم وقتی گفته میشود که از ماست که بر ماست و این که گفته میشود ما باید از درون تغییر کنیم دو نوع تغییرکردن مراد است که من به یک نوع آن میپردازم. گاه وقتی گفته میشود که ما باید عوض شویم، یعنی تا ما رفتار اخلاقی سالمی نداشته باشیم وضعمان بهبود پیدا نمیکند و این نکته گفته میشود که سود سرانجام و بالمآل همه در اخلاقی زیستن است. این اخلاقی زیستن یکی از دو بخش مطلب محل اشاره من است. اما وضع فرهنگی به بحث اخلاقی ما بستگی ندارد و به یک سری نگرشهای ذهنی هم بستگی دارد و من میخواهم به این نگرشهای ذهنی بپردازم. نگرشهای ذهنی اموری هستند که آگاهانه یا ناآگاهانه در ما راسخ شدهاند و ما در همه کنشها و واکنشها تحتتاثیر این نگرشها هستیم که لزوما جنبه اخلاقی هم ندارد و برای تغییر آن ها نباید رفتار اخلاقی ما تغییر کند. برعکس این نگرشها هستند که اخلاق ما را به سمت ناسالمی میکشند. میشد این نگرشها را تحت عنوان جامعهشناسی قوم ایرانی بحث کرد. اما موضوع بحث من درباره جامعهشناسی ایران معاصر نیست. به تعبیر دیگر من به این بحث نمیپردازم که شاخهای از روانشناسی، روانشناسی اقوام است و شاخهای از جامعهشناسی و روانشناسی مربوط به اقوام است. بنابراین این سخنان را نباید در عداد کتاب «روح ملتها »ی زیگفرید یا نوشته مرحوم بازرگان قرار داد که گفتند: زیگفرید به روح ملت ایران نپرداخته ،من به روح ملت ایرانی میپردازم تا نوشته کاملتری شود . آن بخش از مسائل فرهنگی که به نگرشهای ایرانیان مربوط میشود ،من بیست عامل را احصا کردهام. استدلالهای من هم بر این مطالب بیشتر درون نگري است. یعنی مخاطب باید به درون خودش مراجعه کند و ببیند که در خودش چنین حالتی وجود دارد یا اگر وجود دارد میتوان گفت سخن روی ثواب دارد. 1. پیشداوری اولین خصوصیتی که در ما وجود دارد، پیشداوریهای فراوان نسبت به بسیاری از امور است. اگر هر کدام از ما به درون خودمان رجوع کنیم پیشداوری های فراوان میبینیم. این پیشداوریها در کنش و واکنشهای اجتماعی ما تاثیرات منفی زیادی دارد. معمولا وقتی گفته میشود پیشداوری، بیشتر پیشداوری منفی محل نظر است ولیآثار مخرب پیشداوری منحصر به پیشداوری منفی نیست. پیشداوریهای مثبت هم آثار مخرب خود را دارد. از جمله خوش بینیهای نابهجا که نسبت به برخی افراد و قشرها و لایههای اجتماعی داریم. 2. دگماتیسم وجمود نوعی دگماتیسم و جمود در ما ریشه کرده است. من اصلا تحقیقات روان شناختی و تحقیقات تاریخی در اینباره ندارم که چرا ملت ایران تا این حد اهل جزم و جمود است. یعنی واقعیت آن برای من محل انکار نیست اگرچه تبیینش برای من امکانپذیر نیست. آنچه که در ما وجود دارد که از آن به جزم و جمود تعبیر میشود این است که باور ما یک ضمیمهای دارد. یعنی ممکن است که ما معتقد باشیم که فلان گزاره درست است، این سالم است اما اگر معتقد باشیم که فلان گزاره محال است که درست نباشد. این "محال است"، انسان را تبدیل به انسان دگمی میکند. و ما کمتر میشود که به چیزی معتقد باشیم و یک "محال است" منضم به این اعتقادمان نباشد. به تعبیر دیگر وقتی ما یک عقیده داریم که فلان گزاره صحیح است یک عقیده دوم داریم که گریزناپذیر است که فلان گزاره صحیح نباشد. 3. خرافهپرستی ویژگی دیگر ما خرافهپرستی است هم خرافه در بافت دینی و مذهبی و هم در بافتهای غیر دینی و مذهبی، خرافه در بافت مذهبی یعنی چیزی که در دین نبوده و در آن وارد شده است. اما مهمتر این است که به معنای سکولار آن هم خرافهپرست هستیم. خرافی به معنای باور آوردن به عقایدی که هیچ شاهدی به سود آن وجود ندارد ،ولی ما همچنان آن عقاید را در کف داریم. این سه مساله را میتوان سه فرزند استدلال ناگرایی ما دانست. هر که اهل استدلال نباشد اهل این سه است بنابراین راهحل درمان این سه تقویت روحیه استدلالگرایی است. 4. بهادادن به داوریهای دیگران نسبت به خود ما به ندرت در "منی" که از خودمان تصور داریم زندگی میکنیم و همیشه توجهمان به "منی" است که دیگران از ما تصور دارند و همیشه ترازوی ما در بیرون ماست. این بهادادن به داوریهای دیگران علتالعلل یکسری مشکلات فرهنگی جامعه ماست. 5. همرنگی با جماعت نکته پنجم ناشی از نکته چهارم است به این معنا که ما هیچوقت در برابر جمهوری که با آن سروکار داریم، نتوانستهایم سخنی بگوییم که در مقابله با آن است و همیشه همرنگ شدن با جماعت برای ما مهم است. 6. تلقینپذیری تلقین یعنی رأیی را بیان کردن و آرای مخالف را بیان نکردن و مخاطب را در معرض همین رای قرار دادن. هر وقت شما در برابر هر عقیدهای نظر مخالفان آن را هم خواستید نشان میدهد که تلقینپذیر نیستید. تلقینپذیری یعنی قبول تکآوایی. 7. القاپذیری القاپذیری به لحاظ روانشناختی با تلقینپذیری متفاوت است. در القا یک رای آنقدر تکرار میشود تا تکرار جای دلیل را بگیرد. اگر من گفتم فلان گزاره صحیح است شما از من انتظار دلیل دارید، اما من به جای این که دلیل بیاورم 200 بار فلان گزاره را تکرار میکنم و کمکم ما فکر میکنیم که تکرار مدعا جای دلیل را میگیرد. یعنی به جای اقامه دلیل خود مدعا تکرار میشود و این هنری است که در پروپاگاندا یا آوازهگری وجود دارد. اینکه رسانهها وقتی در دست قدرتها قرار میگیرند، آن ها خوشحال میشوند به دلیل وجود همین روحیه القاپذیری در مردم است. والا اگر ملتی القاپذیر نباشد هرچه که رسانهها بگویند چون دائما دلیل میخواهند کسی از به دست گرفتن رادیو و تلویزیون اظهار خوشحالی نمیکند. 8. تقلید منظور من از تقلید نه آن است که در فقه گفته میشود. مراد تقلید به معنای روان شناختی آن است. یعنی این که من آگاهانه یا ناآگاهانه تحت الگوی شخصی باشم. یعنی من خودم را مانند تو میکنم و به تو تشبه میجویم و تقلید، یعنی من تو را الگو گرفتهام. آنچه که در عرفان گفته میشود که تشبه به خدا بجویید، اگر این کار را با انسانها انجام دادیم تعبیر به تقلید میشود و این تقلید هم در ادیان و مذاهب و عرفان مورد توبیخ است. 8. تعبد تعبد یعنی سخنی را پذیرفتن صرفا به این دلیل که فلان شخص آن را گفته است. یعنی این که اگر صورت استدلالی من، ذهن من را آزار ندهد که فلان گزاره صحیح است چون فلان شخص گفته است: "فلان گزاره صحیح است"، من اهل تعبدم. آیهای در قرآن است که معمولا کمتر نقل میشود «اتخذو احبارهم و رهبانهم من دونا... » که در باب روحانیت نصاری و یهود است که فراوان میگوید که یهودیان و نصاری، روحانیون خود را میپرستیدند چه «من دونا...» را به جای خدا بگیرم یا علاوه بر خدا. صحابی از امام باقر(عليه السلام) میپرسد که آیا واقعا میپرستیدند؟ حضرت در جواب میگوید: هرگز اینگونه نیست، روحانیون مسیحی به مردم نمیگفتند که ما را بپرستید و اگر هم میگفتند، کسی نمیپرستید. اما این که قرآن به آن ها این نسبت را میدهد به این دلیل است که رفتاری که با خدا باید میداشتند با روحانیون خود داشتند. مجموعه عوامل دسته دوم ناشی از یک عمل واحد است و آن این که ما زندگی اصیل نداریم. زندگی اصیل به تعبیر روان شناسان انسانگرا و به تعبیر عرفا یعنی زندگی براساس فهم و تشخیص خود. زندگی اصیل را فقط کسانی انجام میدهند که دو سرمایه دارند: عقل در مسائل نظری و وجدان در مسائل عملی. 10. شخصیتپرستی کمتر مردمی به اندازه ما شخصیتپرستند و شخصیتپرستی جز این نیست که شخصیتی خود را بر خود عرضه می کند و خوبیهایی را که در زندگی اطراف خودمان نمیبینیم، از سر توهم به او نسبت میدهیم و او را به دست خودمان بزرگ میکنیم. 11. تعصب تعصب هم افق با شخصیتپرستی است. تعصب به معنای چسبیدن به آنچه که داریم و نگاه نکردن به چیزهای فراوانی که نداریم. اگر من شیفته آنچه که دارم شدم و فکر کردم جای نداشتهها را هم برایم میگیرد من نسبت به آن تعصب پیدا کردهام و اینجاست که من نسبت به کسانی که به آن وفاداری ندارند، دو دیدگاه پیدا میکنم. گروهی خودی میشوند و گروهی غیرخودی. قرآن خودی و غیرخودی را رد کرده است ؛ چرا که درباره حب و بغض میگوید: وقتی با گروهی دشمنید دشمنی باعث نشود درباره آن ها عدالت و انصاف را فراموش کنید. درباره دوستی هم میگوید: همیت جاهلیت شما را نگیرد. همیت جاهلیت یعنی این که چون فلانی از قبیله من است. طرف او را چه ظالم باشد یا عادل میگیرم. به عبارت دیگر ویژگیهای خود او مهم نیست بلکه ویژگیهای تعلقی او مهم است. 12. اعتقاد به برگزیدگی هر کدام از ما اگر به خودمان رجوع کنیم میبینیم به نوعی فکر میکنیم که به نوعی مورد لطف خدا هستیم. یعنی درست است که ممکن است وضع ما به مو بند باشد، اما پاره نمیشود و اکثر اهمال ها و بیتوجیها ناشی از همین نکته است. لایپ نیتس اصطلاحی داشت که برای موارد دیگری به کار میبرد. این اصطلاح هماهنگی پیش بنیاد بود به معنی این که گویا همه امور از پیش حاصل آمده است اما گویا ما این هماهنگی پیشبنیاد را راجع به خودمان قائلیم. 13. تجربه نیندوختن از گذشته پس از اقدامات انساندوستانه افرادی چون ماندلا واسلاوهاول و اقدامات انساندوستانی که در باب "فرهنگی کردن سیاست" تلاش کردند، زیاد شنیدهایم که ببخش و فراموش کن یا ببخش و فراموش نکن. اما داستان بر سر این است که اگر شما ببخشایید و فراموش کنید باز هم از همانجا ضربه میخورید. انسانهای سالم کسانی هستند که در درونشان میتوانند بزرگ ترین دشمنان خود را از لحاظ عاطفی ببخشایند، چرا که از لحاظ عاطفی باید بخشود ، اما از لحاظ ذهنی نباید فراموش کرد. اما متاسفانه ما عکس این عمل میکنیم،از لحاظ عاطفی نمیبخشیم و کینهجویی در ما زنده است، اما به لحاظ ذهنی فراموش میکنیم ؛ چرا که حافظه تاریخی ملت ما بسیار کند و تار است. 14. جدی نگرفتن زندگی سقراط از ما میخواست که در عین شوخطبعی زندگی را جدی بگیریم .کسانی زندگی را جدی میگیرند که دو نکته را باور کنند. 1-باور به مستثنی نبودن از قوانین حاکم بر جهان. دلیل هر جدی نگرفتن مستثنی ندانستن خود از قوانین هستی است. 2-نسبتسنجی در امور روان شناسان اصطلاحی دارند با این مضمون که انسان باید بتواند وزن امور را نسبت به هم بسنجد. انسانهایی که زندگی را جدی نمیگیرند چیزهای مهم تر را برای چیزهای مهم رها میکنند. فراوانند انسانهایی که در طول زندگی خطای تاکتیکی نمیکنند ، اما خطای استراتژیک عظیم دارند ؛ یعنی کل زندگی را میبازند ؛ اما در ریزهکاریها وسواس دارند. 15. دیدگاه مبتذل نسبت به کار دیدگاه کمتر مردمی نسبت به کار تا حد دیدگاه ما نسبت به کار مبتذل است. ما کار را فقط برای درآمد میخواهیم و بنابراین اگر درآمد را بتوانیم از راه بیکاری هم به دست آوریم ،از کار استقبال نمیکنیم. در واقع ما کار را اجتنابناپذیر میدانیم ؛ در حالی که باید دیدگاه مولوی را درباره کار داشته باشیم که معتقد بود کار جوهر انسان است. 16. قائل نبودن به ریاضت ریاضت در این جا نه به معنای آنچه که مرتاضان انجام میدهند ریاضت به معنای این که باید دانست در زندگی همه چیز را نمیتوان {به دست آورد}. بنابراین باید چیزهایی را فدا کرد تا چیزهای باارزشتری را به دستآورد. قدمای ما میگفتند دنیا دار تزاحم است ؛یعنی همه محاسن در یکجا قابل جمع نیست به تعبیر نیما یوشیج تا چیزها ندهی چیزکی به تو نخواهند داد. در زبانهای اروپایی قداست از ماده فداکاری است. عارفان مسیحی میگفتند این که فداکاری و قداست از یک مادهاند به این دلیل است که قداست به دست نمیآید مگر به قیمت از دست دادن چیزهای فراوان. ولی ما میخواهیم همه چیز را داشته باشیم و وقتی دیدگاهمان نسبت به کار آن گونه است. نسبت به مصرف هم دیدگاهمان اینگونه میشود و باعث میشود دچار مصرفزدگی شویم. وقتی ما بحث مصرفزدگی را مطرح میکنیم، مطرح میکنند که شما از اوضاع جامعه و فقر خبر ندارید. باید گفت مصرفزدگی یک دیدگاه است نه یک امکان؛ یعنی فرد فقیر هم در سرسویدای دل خود میگوید کاش بیشتر داشتم و بیشتر مصرف میکردم. کدام یک از ما برای آرمانهای خود حاضر است به قدر ضرورت اکتفا کند. این مصرفزدگی ما را به دنائت میکشد. اگر ما بودیم و فقط ضروریات زندگی مجبور به کرنش کردن نبودیم. 17. از دست رفتن قوه تمیيز بین خوشایند و مصلحت مردمی که منافع کوتاهمدت را ببینند و قدرت دیدن منافع درازمدت را نداشته باشند در معرض فریبخوردگی هستند. دلیل موفقیت سیاستهای پوپولیستی در کشور که در یک سال اخیر هم رواج پیدا کرده، ندیدن منافع درازمدت است. وقتی منافع بلندمدت دیده نشود منافع کوتاهمدت تامین میشود به قیمت نکبت و ادبار درازمدت. 18. زیادهگویی ما درست برخلاف آنچه که در ادیان و مذاهب گفته میشود زیادهگو هستیم و پرحرف میزنیم. نقل است که عرفا هم در سکوت تبادل روحی داشتند ؛ اما ما ملت پرسخنی هستیم و آسانترین کار برای ما حرفزدن است. 19. زبان پریشی بدتر از پرسخنی ما زبانپریشی ماست. زبانپریشی به این معنا است که انسان حرف خود را خودش هم متوجه نمیشود. یعنی اگر تحلیل روان شناختی در سخنان ما انجام شود ،اصلا برخی جملات معنا ندارد. سخنان همه مانند شهرکهای سینمایی است که در زمان فیلم پر از دژ و قلعه است ؛ اما وقتی فشار میدهیم فرو میریزد. به تعبیر دیگر حرفهای ما پشتوانه ندارد و همه ما از صدر تا ذیل یاوه میگوییم. و به همین دلیل هم به لحاظ ذهنی تا این حد پریشانیم. کسانی که سرگردانی ذهنی دارند اول باید زبان خود را پالایش کنند. یعنی باید حرف را فهمیده بزنند، و از طرف مقابل هم حرف فهمیده بخواهند. نوام چامسکی برای این که ثابت کند که هر جملهای که قواعد نحوی و صرفی آن رعایت شده، صرفا بامعنا نیست جملاتی میگفت .به طور مثال میگفت: وقتی میگویند «پسر برادر مثلث ما عاشق بیضی شما شده است». قواعد صرفی و نحوی آن رعایت شده است، اما بامعنا نیست. 20. ظاهرنگری ظاهرنگری به دلیل غلبه روحیه فقهی در دین، بر کل کارهایمان سایه افکنده است. یعنی به جای آن که ما به ارزش و انگیزه کار توجه کنیم، فریفته ظاهر میشویم. این ظاهربینیها ما را برای ظاهرفریبی آماده میکند. در هر جا که اخلاق، عرفان و روان شناسی فدای فقه و ظواهر شود ،این روحیه غلبه پیدا میکند. در پایان پیشنهادی دارم که دارای دو نکته است: اول این که در باب هر کدام از موارد مطرحشده فکر کنیم که درست است یا نه. اگر درست است اول کاری که باید کرد این است که در شخص خودمان بررسی کنیم. یعنی این که این نکتهها را ذرهبین نکنیم و روی دیگران بگیریم ؛ بلکه اول ذرهبین را روی خودمان بگیریم. نکته دوم: این که اگر مطالب گفته شده درست است روشنفکران و مصلحان اجتماعی به جای این که همیشه مجیز مردم را بگویند و فکر کنند تمام مشکلات متوجه رژیم سیاسی است. باید از مجیزگویی مردم دست بردارند و به مردم بگوییم چون شما این گونهاید حاکمان هم آن گونهاند. حاکمان زايیده این فرهنگند .جامعهای که فرهنگش این باشد، ناگزیر سیاستش هم آن میشود و اقتصادش هم آن میشود. خطاست که روشنفکران و مصلحان اجتماعی برای پیداکردن شخصیت اجتماعی و محبوبیت اجتماعی مجیز مردم را بگویند و بگوییم که مردم هیچ عیب و نقصی ندارند؛ چرا که رژیم سیاسی زاده مردم است و رژیم سیاسی بهتر، به فرهنگ بهتر نیاز دارد.
بنقل از وبنامه " خدا" به مديريت آقاي علي گرداد منبع: نادري نژاد - مهر۸۰۰۰- http://www.mehre8000.blogfa.com/ |
|||||
|
مطبوعات بهترین عامل مبارزه با فساد
گفت : شنیده ای که ۲۳۳تن از نمایندگان مجلس در نامهای به رئیس قوه قضائیه اعلام کردند که بر قوه قضائیه فرض است که در مبارزه نفسگیر ولی مقدس با مفاسد کار مبارزه را از بالا شروع کنند؟ گفتم : بله ! کار مبارزه با مفاسد عمری به درازای همه دولت ها در طول تاریخ و عرض جغرافیا دارد ! گفت: ولی داری خیلی اغراق می کنی ! گفتم : به هیچ وجه ! هر دولتی ادعای مبارزه با مفاسد به ویژه مفاسد دولت های قبلی را دارد. وقتی عمر دولتش به سر می رسد ، نوبت دولت بعدي مي شود كه ادعاي رسواكردن مافياي فساد دولت هاي پيشين را مطرح كند. گفت : پس راه مبارزه قطعي و مستمر با مفاسد - اعم از اقتصادي ، سياسي و اجتماعي - به نظر شما چيست؟ كفتم : اگر بازهم نخواهي گفت اغراق مي كني ، من باور قطعي دارم كه اگر مسئولان صادقانه قصد مبارزه با همه انواع مفاسد را دارند، بيايند قلم و بيان مطبوعات را كاملا آزاد بگذارند ؛ در نتيجه در حتي كوتاه مدت چه بسيار دست هاي كثيف متجاوزان اقتصادي ، اجتماعي و... را مي گيرند و رسوا مي كنند . از آن گذشته چنين افرادي فاسد وقتي ببينند هزاران چشم و گوش روزنامه نگاران ، نويسندگان ، وبلاگ نويسان و...همه رفتارها و گفتارهاي آنان را رصد مي كنند ، هرگز جرات نمي كنند ذره اي انحراف در قول و عملشان پديدار شود. در جامعه اي كه آزادي قلم و بيان در مطبوعات ، كتاب ها و ساير رسانه هاي شنيداري و ديداري و نوشتاري جلوه گر باشد ، هر مقام و مسئول خود را در اتاقي شيشه اي مي بيند كه همه حركات او زير نظر و پيش چشم هزاران افراد ديده ور قرار دارد. گفت : مثلا در كشورهايي كه به باور شما اين نوع آزادي وجود دارد ، آيا از درصد مفاسد كاسته شده ؟ گفتم : صاحب نظران بر اين باورند كه يافته هاي تحقيقات نشان داده كه در كشورهاي استبدادي ، مفاسد ۳۳برابر كشورهاي دموكراسي است . گفت : آيا نمونه مستندي هم براي اين ادعاي خود داريد؟ گفتم : ذيلا نمونه هایی از كارهاي شجاعانه ژورناليست هاي ایرانی و خارجی را مي بينيد كه يكي از آن ها به جنگي خانمانسوز و ضد بشري پايان داد. مجله لايف، در تاريخ 26 نوامبر 1965 ، تحت عنوان واقعيت عريان جنگ ويتنام عکسي از Paul Schutzers را روي جلد مجله خود منتشر كرد. اين عکس در زمان جنگ ويتنام چريک ويت کنگي را نشان ميدهد که به اسارت نيروهاي آمريکايي درآمده. پس از انتشار اين عکس و خبر مرتبط با آن در مجله لايف بود که مردم آمريکا به حمايت خود از جنگ ويتنام خاتمه دادند. Schutzers که يکي از بهترين عکاسان مجله لايف بود، سال 1967 درحالي که براي انجام عکاسي از جنگ اعراب و اسرائيل رفته بود، جان خود را از دست داد.
چرت زدن برخي نمايندگان مجلس در جلسه!! قطعا اگر نمايندگان محترم مجلس احتمال مي دادند كه چرت بي موقع آنان در جلسه از نگاه تيزبين عكاس ايسنا پنهان نمي ماند ، هرگز به اين كار اقدام نمي كردند. چرت زدن سربازان رژيم اشغالگر قدس در مرز اردن اين سربازان اسراييلي در مرز اردن اگر باور مي كردند لحظه چرت آنان توسط دوربين عكاس خبرنگار شكار مي شود ، هرگز در سر پست نگهباني خود چنين راحت نمي خوابيدند!! شعار نويسي روي پرده !
قطعا پس از انتشار اين عكس هرگز روابط عمومي آن دستگاه كلمه «حیات » به معنی « زندگی » را با « ط » نمی نویسد!!
...و حتما پس از انتشار اين عكس هرگز روابط عمومي آن دستگاه كلمه «تسهيلات » را با « ح » نمی نویسد!! مقابله با آزاد اندیشی خبرنگاران در هر کشوری که همواره داعیه دار دموکراسی و جریان آزاد اطلاعات بوده است، موضوع جدیدی نيست. این نوع رفتار تأمل برانگیز قبل از هر چیز تلاش بیهوده ای است در جهت انزوای خبرنگاران و محدود کردن جریان آزاد اطلاع رسانی که در نتیجه آن شأن و منزلت خبرنگار به یغما رفته و مصداق تعبیر امپریالیستی «بهترین خبر، بی خبری است» تحقق پیدا مي كند!! |
|||||
|
آخوند خراسانی و نقش روحانیت در حکومت- واپسین بخش ۲۱- ما مدعى هستيم در راهى قدم مى زنيم كه راه علم و دين و راه اولياى خدا و راه اهل حق و حقيقت و راه سلف صالح است. راه سيدبن طاووس و مقدس اردبيلى و وحيد بهبهانى و سيد بحرالعلوم و صاحب جواهر و شيخ اعظم انصارى است. همان شيخ انصارى كه وقتى نماينده سياسى انگلستان او را ديد، پنداشت كه عيسى مسيح را زيارت كرده است. حالا در اين راه، بلاشك مهمترين شرط پيشرفت، و آنچه تمامى اين بزرگواران و نظاير ايشان را به جايى رسانيد، تقوى و زهد و وروع و دورى از آلودگىها و احتراز كامل از تمام محرمات و حتى شبهات است. قال الله تعالى:« يا ايها الذين آمنوا ان تتقوا الله يجعل لكم فرقاناً» اى مؤمنان! اگر تقوى پيشه كنيد، خدا به شما فرقان يعنى وسيله تميز حق از باطل و درست از نادرست عنايت مى فرمايد. و قال:« واتقوا الله و يعلمكم الله والله بكل شىء عليم» تقوى پيشه كنيد تا خداوند به شما دانش بياموزد و خدا از همه چيز آگاه است. . اين است كه بزرگان ما در بسيارى از موارد، حتى از مباحاتى كه احتمال داده مى شد (ولو احتمالى ضعيف) كه مقدمه وابستگى به خواستههاى دنيوى باشد برحذر بودند. شيخ اعظم (شيخ مرتضى انصارى) اعلى الله مقامه در ايام طلبگى، با محصلى هم حجره بود. يك روز مختصر پولى به آن محصل داد تا برود و براى خودش و او نان بخرد. او رفت و وقتى برگشت، شيخ ملاحظه كرد كه علاوه بر نان، مقداری حلوا هم خريده است. پرسيد پول حلوا را از كجا آوردى؟ گفت قرض كردم. شيخ از خوردن حلوا امتناع وبه نان خالى قناعت كرد. زيرا مى دانست كه دلبستگى به غذاى بهتر، يا لباس بهتر، يا خانه بهتر، يا امكانات رفاهى بيشتر، اگر به قدرى در انسان شديد باشد كه به خاطر آن زير بار قرض برود، كم كم جاى علاقه به علم و تحقيق را غصب مى كند. در نتيجه همّ و غمّ و ذكر و فكر طلبه كه بايد يكسره متوجه درس و بحث و فحص باشد، مصروف تهيه خوراكِ چربتر و شيرينتر و لباس زيباتر و گران بهاتر مى شود و اين امر جلوى پيشرفتِ علمىِ او را مى گيرد. بارى پس از آن كه شيخ به مدارج عاليه علمى و روحانى نايل گرديد، روزى همان محصل به محضر او رسيد و سؤال كرد چه شد كه تو اين قدر ترقى كردى و من از تو عقب ماندم؟ شيخ فرمود: چون من با نان خالى ساختم و تو نساختى. و البته زهد و ورع شيخ، مختصِ دوران طلبگى او نبود و بعدها نيز كه به مرتبه خاتم المجتهدين رسيد، زهد و ورع او چند برابر شد. با اينكه در مقام مرجع اعلاى شيعه قرار داشت و هر سال بيش از صدهزار تومان (به پولِ يك قرن و نيم پيش) وجوه شرعيه براى او مى آوردند، در زندگى« به اقلّ مايقنع به» اكتفا مى كرد و از دنيا كه رفت، مجموع دارايى او هفده تومان بود كه نزديك به همين مبلغ هم قرض داشت و بازماندگانش قادر نبودند حتى در حدود معمول و مرسوم هم براى او مراسم يادبود برگزار كنند و اين كار را ديگران برعهده گرفتند. « اللهم احينى مسكيناً و امتنى مسكيناً و احشرنى فى زمرة المساكين» خدايا مرا در زندگى فقير دار و فقير بميران و با فقيران محشور فرما. و هميشه حديث نبوى« الفقر فخرى و به افتخر» (فقر فخر من است و به آن افتخار مى كنم) و نيز اين حديث شريف ديگر را كه« من احبنا اهل البيت فليعد للفقر جلباباً» (هر كه ما اهل بيت را دوست دارد، روپوشى از فقر براى خود آماده كند) در مدّ نظر داشته ام و يك عمر سعى كرده ام كه اسمم در طومار فقرا باشد. آن وقت حيف است كه در اين آخر عمر، بيايم و اسمم را از طومار فقرا محو كنم و خود را از مقامات مختص آنها محروم دارم. با اينگونه عملكردها بود كه اين مرد بزرگ توانست به آن مرتبه عالى علمى برسد و چنان سفره اى از فضيلت و علم پهن كند كه همه علما بر آن سفره بنشينند و ريزه خوارِ خوان او باشند. با اين مجاهدتهاست كه خدا راهِ شناختِ حقايق را بر انسان هموار مى كند و ابواب هدايت و معرفت را بر او مى گشايد، چنان كه فرمود:« والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا» (و آنانكه در راه ما مجاهدت كردند، آنانرا به راههاى خود هدايت مى كنيم). چنين سيره اى است كه هر كه داشته باشد، مصداق فقيهى مى شود كه به فرموده امام عليه السلام: « صائناً لنفسه حافظاً لدينه مخالفاً على هواه مطيعاً لامر مولاه.[18] »به اين ترتيب، آلوده شدن به مشاغل دنيوى و خصوصاً امر حكومت، در نقطه كاملا مقابل و مخالف اين سيره است. شيخ ما (شيخ انصارى) حاكميت علماى دين را برنمى تافت، ایشان علاوه بر اِشكالات لاينحلى كه به لحاظ نظرى در ادله آن مى ديد، به اين جهت كه مى دانست مشاغل حكومتى، خواه ناخواه دلبستگىهايى به دنبال دارد كه تبعات آن، هم براى تقوى و عدالتِ فقيه خطر دارد و هم براى فقاهت و اجتهاد فقيه، لذا مخالف حکومت فقها بود.[1] ********************************************** [1]. در هيچ كارى پيش از رسيدن وقت آن شتاب مكنيد كه پشيمان مى شويد. [2]. نزديك به اين گونه تحليل، از زبان مرحوم آيت الله بروجردى (از بزرگ ترين شاگردان مرحوم آخوند) نيز نقل شده است. [3]. اگر مى خواهى با يك بار نشست و برخاست، بفهمى كسى عاقل است يا نه، در لابه لاى گفتوگوهايت با او، امورى را كه محال و ناشدنى است، ممكن جلوه ده. اگر به انكار برخاست عاقل است و اگر آن را تصديق كرد احمق است. [4]. فرج و گشايش در كار اهل بيت(ع) (تشكيل حكومت حقه) نخواهد بود مگر وقتى هيچ گروهى از مردم نمانده باشد كه حكومت را در دست نگرفته باشد؛ تا كسى نتواند بگويد كه اگر ما به حكومت مى رسيديم، عدالت پيشه مى كرديم. يكى از آيات عظام قم نيز با اعتقاد كامل به ولايت فقيه مى گويند: در كتاب غيبت نعمانى آورده است كه «خداوند قبل از ظهور امام زمان، حكومت را به دست همه اقشار مى دهد تا روزى نگويند كه اگر ما بوديم مى توانستيم اداره كنيم» اكنون حكومت را به روحانيت داده اند تا ببينند چه كار مى كنند. (خاطرات آيت الله گرامى، ص 361). [5]. بر تو باد به ميانه روى در كارها، كه هر كه از ميانه روى رو برتافت، بيدادگرى نمود و هر كه آن را پيشه كرد عادل بود. [6]. خانه هاشان را به دست خود ويران مى كنند. (سوره حشر ، آیه 2) [7]. هر صاحب درى (هر قدرتمندى) كه بر محتاجان و بينوايان و مستمندان در ببندد- در هنگام نيازمندى و بينوايى و مستمندىِ وى- خداوند در رحمت خود را بر او خواهد بست. [8]. هر مؤمنى كه ميان او و مؤمنى ديگر حجاب باشد، خداوند ميان او و بهشت، هفتاد هزار ديوار قرار مى دهد كه در ميان هر دو ديوار هفتاد هزار سال فاصله است. [9]. اگر على را به امارت برداريد - و نمى بينم چنين كنيد - خواهيد ديد كه او راهنما و هدايت يافته است و شما را در راه راست مى دارد. [10]. اگر على را به سرپرستى برداريد، او راهنما و هدايت يافته است و شما را در راهى راست برپا مى دارد. [11]. اگر على را به سرپرستى برداريد، مى بينید كه او راهنما و هدايت يافته است و شما را در طريق راست راه مى برد. [12]. اگر على را به سرپرستى برداريد، مى بينيد كه او راهنما و هدايت يافته است و شما را در طريق مستقيم راه مى برد. [13]. اگر على را به خلافت برگزينيد - و چنين نخواهيد كرد - شما را در طريق حق راه مى برد و مى بينيد كه او راهنما و هدايت يافته است. [14]. اگر على را به خلافت برگزينيد - و نمى بينيم چنين كنيد - مى بينيد كه او راهنما و هدايت يافته است و شما را در شاهراهى روشن راه مى برد. [15]. سپاه اسامه را آماده كنيد. [16]. با اسلام كه در حال خداحافظى است، بدورد مى گوییم! [17]. سيره پيامبر خدا براى شما سرمشقى نيكو است. [18]. خود را ضبط و نگه دارى كند، دين خود را محافظت نمايد و حافظ دين باشد، با هواى نفس خود مخالف باشد، فرمان خدا را اطاعت كند. [1]. دیدگاه های علمی وفقهی مرحوم آخوند خراسانی در باب ولایت فقیه و حکومت اسلامی در حاشیه ایشان بر بحث ولایت فقیه مکاسب شیخ انصاری(ره) و همچنین رساله قضا، ورساله وقف، ورساله ثبوت هلال، و... آمده است. ر، ک، سیاست نامه خراسانی، تالیف، دکتر محسن کدیور. نویسنده : ه.ق |
|||||
|
آخوند خراسانی و نقش روحانیت در حکومت- بخش هفتم 20- مى دانيم كه رسول خدا(ص) از آغاز اعلام پيامبرى خود، هميشه بر خلافت اميرمؤمنان(ع) تأكيد داشت. و نظر او بر اين بود كه رهبرى و حكومت جامعه اسلامى، پس از دوران رسالت از آن على(ع) باشد. اين نظر براى حفظ مصالح امت اسلامى و به دليل شايستگىهاى على(ع) بود. به روايت امام احمدبن حنبل و حافظ ابونعيم پيامبر(ص) فرمود: « ان تؤمروا علياً- و لا اراكم فاعلين- تجدوه هادياً يأخذ بكم الطريق المستقيم.[9]» در حديث ديگر به روايت حاكم و حافظ طبرانى: « ان وليتموها علياً فهاد مهدى يقيمكم على طريق مستقيم.[10]» در حديث ديگر به روايت ابونعيم: « ان تولوا علياً تجدوه هادياً مهدياً يسلك بكم الطريق المستقيم.[11]» در حديث ديگر:« ان وليتموها علياً وجد تموه هادياً مهدياً يسلك بكم الطريق المستقيم.[12]» در حديث ديگر به روايت ابوداود: « ان تستخلفوه- و لن تفعلوا ذالك- يسلك بكم الطريق و تجدوه هادياً مهدياً.[13]» در حديث ديگر به روايت حافظ ابونعيم و صاحب كنز العمال: « ان تستخلفوا علياً- و ما اراكم فاعلين- تجدوه هادياً مهدياً يحملكم على المحجة البيضاء.[14]» پيامبر(ص) همچنين مى دانست كه اگر رهبرىِ حكومت اسلامى پس از او، با كسى جز على(ع) باشد، دير يا زود انحرافاتى در ميان مسلمانان بروز خواهد كرد و حكومتگران، اموال متعلق به مردم را به خود اختصاص مى دهند و حقوق عامه را غصب مى كنند و جوانان قريش، امت را به مهلكه خواهند افكند. چنان كه در صحيحه امام احمدبن حنبل و در روايت ابوداود مى خوانيم كه پيامبر(ص) به ابوذر فرمود: « كيف انت و ائمة من بعدى يستأثرون بهذا الفىء؟» چگونه خواهى بود با امامانى كه پس از من بيايند و غنائم و اموال متعلق به عموم را به خود اختصاص دهند؟ « كيف انت عند ولاة يستأثرون بهذا الفىء؟» چگونه خواهى بود با حكومت گرانى كه غنائم و اموالِ متعلق به عموم را به خود اختصاص دهند؟ به روايت محمدبن سعد در طبقات، رسول(ص) به ابوذر فرمود: « كيف انت اذا كانت عليك امراء يستأثرون بالفىء؟» چگونه خواهى بود وقتى كسانى بر تو حكومت كنند كه غنائم و اموال متعلق به عموم را به خود اختصاص دهند؟ در صحيحه بخارى و حاكم و ذهبى مى خوانيم كه پيامبر(ص) فرمود: « ان فساد امتى على يدى غلمة سفهاء من قريش» راستى كه تباهىِ امت من بر دست جوانانى[ بخوانيد آقازادههايى] بى خِرَد از قبيله قريش ]خاندان حاكم[ است. به روايت حاكم فرمود: « هلاك هذه الامة على يد اغيلمة من قريش» هلاكت اين امت بر دست جوانكى [بخوانيد آقازاده اى ] از قبيله قريش است. در صحيحه حاكم و ذهبى مى خوانيم كه فرمود: " امراء يكونون بعدى لايهدون بهداى و لا يستنون بسنتى" حاكمانى پس از من خواهند بود كه با سيرت من هدايت نمى يابند و از سنت من پيروى نمى كنند. به روايت امام احمد فرمود: « الا انه سيكون امراء يكذبون و يظلمون» هشيار باشيد كه پس از من حاكمانى خواهند بود كه دروغ مى گويند و ستم مى كنند. لازم به ذكر نيست كه همه پيش بينىهاى ياد شده، مو به مو تحقق يافت و به وقوع پيوست. باتوجه به اين مقدمات، پيامبر(ص) از يك طرف در خلال بيست و سه سال پيامبرى خويش، بارها به خلافت على(ع) تصريح فرمود، و از طرف ديگر در آخرين روزهاى عمر خود تصميم گرفت كه از دو طريق، مسير خلافت اميرمؤمنان(ع) را هموار كند، يكى با فرستادن سران مهاجرين و انصار به بيرون از مدينه تحت فرماندهى اسامه، و اوامر پياپى و مؤكد به اين كه: « نفذوا جيش اسامه[15]» تا وقتى پيامبر(ص) از دنيا مى رود، كسى از سران قوم در مدينه، مركز اسلام، نباشد كه در برابر على(ع) به ادعاى خلافت قيام كند. ديگرى با تنظيم وصيت نامهاى كه به موجب آن، حكومت مسلمانان پس از پيامبر(ص) با على(ع) باشد. اما سران قوم كه حكومت را براى خود مى خواستند و حاضر نبودند به خلافت على(ع) تن دهند، از پيوستن به سپاه اسامه خوددارى كردند و مانع تنظيم وصيت نامه رسول(ص) شدند، آن هم با برخوردى نامناسب كه در همه كتابهاى معتبر عامه نيز منعكس شده است. چنان كه به روايت بخارى در صحيح خود - كه در نظر اهل سنت «اصح الكتب بعد القرآن» است – «فتنازعوا ولاينبغى عند نبى تنازع و قالوا ما شأنه اهجر.» در برابر اين گونه برخوردها، پيامبر(ص) چه مى بايست بكند؟ مگر نه اينكه حتى به روايت بخارى، حضرت فرمود: « اكتب لكم كتاباً لم تضلوا بعده ابداً.» از اين حدث بالصراحه برمى آيد كه اگر وصيت نامه نوشته مى شد و مسلمانان به آن عمل مى كردند، هرگز دچار گمراهى و انحراف نمى شدند. در اين حال، برخورد پيامبر(ص) چگونه بايد مى بود؟ اولا، اين رفتار در مردم انعكاس بدى داشت و همه مى گفتند كه پيامبر (ص) براى نشر دعوت و پيشبرد مقاصد خود، از كسانى كمك گرفت و بعد كه قدرت پيدا كرد و به پيروزى رسيد، براى خليفه شدنِ پسرعمو و دادماش، اصحاب و ياران خود را سركوب كرد و از ميان برداشت. شيوع چنين قضاوتى ميان مردم، به حيثيت اسلام و پيامبر(ص) و اميرمؤمنان(ع) لطمه شديدى وارد مى كرد و اين همان محذورى بود كه پيامبر(ص) بارها اعلام كرده بود و هميشه از آن پرهيز داشت و در موارد مختلف، وقتى پيشنهاد مى شد كه با بعضى از اصحاب خود، شدت عمل به خرج دهد مى فرمود: « لايتحدث الناس ان محمداً يقتل اصحابه» مردم نبايد بگويند كه محمد دست به كشتن ياران خويش زده است. [ثانیا]، از طرف ديگر، اگر پيامبر(ص) در اين شرايط دستور مى داد كه مخالفان خلافت على(ع) سركوب شوند، اين كار به سادگى انجام نمى گرفت، چون نه شمار ايشان كم بود و نه قدرت آنها را مى شد دست كم گرفت و به راحتى نيز از ميدان درنمى رفتند و دست از خواسته خود نمى كشيدند. سركوب آنان به وقوع جنگ داخلى منجر مى شد و آنهم در جامعه اسلامى كه تازه تشكيل شده بود و از داخل و خارج، خطرهاى عظيم و فراوانى آن را تهديد مى كرد و دشمنان زيادى مترصدِ ضربه زدن به آن بودند؛ جنگ داخلى بهترين فرصت را به دشمنان مى داد تا تمام تلاشهايى را كه براى جا انداختنِ اين دين شده بود بر باد دهند و براى هميشه فاتحه اسلام را بخوانند و بگويند:« سلام على الاسلام فهو مودّع.[16]» تازه اگر دو معضلِ ياد شده نيز پيش نمى آمد و سركوب مخالفان خلافت على(ع) با همه دشوارىهايش تحقق مى يافت و تأثير تبليغاتى سوئى هم عليه پيامبر(ص) و اسلام نداشت، مشكل لاينحل ديگرى بر سر راه بود و آن اين كه در خلال سركوب، شمار زيادى از كسانى كه قدرت مديريت و اداره جامعه را داشتند از دور خارج مى شدند و با افراد باقى مانده، حتى اگر اميرمؤمنان(ع) به خلافت مىرسيد، امكانات عادى را براى اداره حكومت در اختيار نداشت و حكومت نيز با امكانات عادى بايد اداره مى شد نه با معجزه و قدرت ماوراء طبيعى. باتوجه به جهات مزبور بود كه پيامبر (ص) سركوب مخالفان خلافت على(ع) را برخلاف مصالح عاليه اسلام شمرد و خطرها و انحرافاتى را كه با وقوع انحراف در نظام رهبرى مسلمانان روى مى داد و خود پيشگويى فرموده بود، كوچك تر و قابل تحمل تر از مشكلاتى شمرد كه با سركوب مخالفان خلافت على(ع) براى اسلام و جامعه اسلامى به وجود مى آمد. بنابراين از برخورد خشن با ايشان چشم پوشيد تا ضمن عدم اقدام به عملى مغاير با خُلق و خوى كريمانه محمدى(ص)، ايشان نيز عوض اينكه پس از مواجهه با سركوب، به سوى دشمنى با اصل اسلام سوق داده شوند و با هدف ريشه كن كردن اين آيين پاك، پا به ميدان جنگِ رودرو بگذارند، حكومت اسلامى را از آن خود بدانند و به خاطر منافع خود و حكومت خود، براى ترويج اسلام، هرچند نه اسلام خالص، دامن همت به كمر بزنند و كوشش و تلاش كنند، و على(ع) و مكتب او هم در جاى خود بماند و با عمل و گفتار خود و در حد امكانات موجود، مرجعى باشد براى بيان و ارائه اسلام اصيل. حالا ماجراى ما هم با سياستمداران از اين قبيل است. اگر ما بخواهيم حكومت را در دست گيريم، لازمه آن سركوب سياستمدارانى است كه با شعار حكومت ملى و رهايى از استبداد، در مبارزه با استبداد، در كنار ما بودند و تلاش كردند، و سركوب آنان، بدون شك انعكاس بدى در مردم دارد و گفته خواهد شد كه بله! پيشوايان دينى، در طول مبارزه با حكومت استبدادى، استفادههاشان را از كمكها و هم فكرىهاى سياستمداران و رجال ملى كردند و بعد كه به قدرت رسيدند، براى اين كه همه قدرت و امكانات را در اختيار خود بگيرند و شكل ديگرى از حكومت مطلقه را بر سر كار بياورند و استبداد را در قالبى جديد بازگردانند، اقدام به سركوب سياستمداران و رجال ملى كردند، يعنى كارى نظير آنچه خليفه سفاح با ابوسلمه و برادرش منصور با ابومسلم كرد، و همان كارى كه رسول(ص) به شدت از آن احتراز مى فرمود و بسيار حساسيت داشت كه مبادا مردم بگويند محمد(ص) دست به سركوب ياران خود زده است. با چشم پوشى از محذور فوق، معضله ديگر هم وجود دارد، كه سياستمدارانِ رقيب ما نيز قدرتشان كم نيست و اقدام ما به سركوب ايشان منجر به وقوع جنگ داخلى خواهد شد. جنگى بسيار سخت و در ميدانى خيلى وسيع، آن هم در كشورى كه از داخل و خارج، خطرهاى عظيم و فراوانى آن را تهديد مى كند و دشمنان زيادى مترصّدِ ضربه زدن به آن هستند. و جنگ داخلى بهترين فرصت را به آنان مى دهد تا براى هميشه فاتحه ايران و اسلام را بخوانند و همه رشته هاى ما را پنبه كنند. به اين ترتيب معلوم نيست كه در اين صحنه، ما پيروز شويم يا سياستمداران رقيب ما، يا هر دو از بين مى رويم و ميدان به دست بيگانگان و دشمنان اسلام و ايران مى افتد. اگر هم فرض كنيم كه در سركوب رقيبانمان پيروز مى شويم، اولا، اين پيروزى همراه با كشتارها و خون ريزىهايى خواهد بود كه براى دستيابى به آن پيروزى، معلوم نيست چنان كشتارهايى مجاز باشد. ثانياً، گيرم كه ما در اين جنگ، طرف خود را هم شكست داديم اما بعد چه؟ با كدام افراد ورزيده و مدير و مدبر مى خواهيم مملكت را اداره كنيم؟ به هرحال دستور قرآن كريم است كه« لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنه.[17]» همان ملاحظاتى را كه رسول خدا(ص) در برخورد با مخالفان حكومت على(ع) داشت، ما هم لازم است در برخورد با رجال سياست داشته باشيم و از توجه به عواقب امور غفلت ننماييم و فقط به اين لحظه و امروز فكر نكنيم و جاهلانه راهى در پيش نگيريم كه به تصور خودمان، خدمت به اسلام و امت اسلامى باشد، و درحقيقت به ورودِ ضربه هايى هولناك بر آيين پاك محمدى بينجامد و در مهلكه اى بيفتيم كه به ما بگويند آنچه نباید بگویند. ...ادامه دارد |
|||||